تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
أن بثوبى شيئا و صلّيت ، ثم إنى ذكرت بعد ذلك ، قال : تعيد الصلاة و تغسله ، قلت : فإن لم أكن رأيت موضعه ، و علمت أنه قد أصابه ، فطلبته و لم أقدر عليه ، فلما صليت وجدته ، قال عليه السلام : تغسله و تعيد ، قلت : فإن ظننت أنه قد أصابه و لم أتيقن ذلك ، فنظرت فلم أر شيئا فصليت ، فرأيت فيه ، قال : تغسله و لا تعيد الصلاة ، قلت : لم ذلك ؟ قال : لأنك كنت على يقين من طهارتك فشككت ، فليس ينبغى لك أن تنقض اليقين بالشك أبدا ، قلت : فإنى قد علمت أنه قد أصابه ، و لم أدر أين هو ، فأغسله ؟ قال : تغسل من ثوبك الناحية التى ترى أنه قد أصابها ، حتى تكون على يقين من طهارتك ،
شرح
يا غير آن ، يا ذرّاتى منى خورده است ، آن محل را علامت گذاردم تا زمانى كه به آب دست يافتم آبش بكشم ، وقت نماز فرارسيد و فراموش كردم كه لباسم نجس است . و نماز بجاآوردم . پس از نماز يادم آمد ، [ حكم چيست ؟ ] فرمود : نمازت را اعاده مىكنى و آن موضع را آب مىكشى . گفتم : اگر جاى نجس را نديدم ، ولى همين‌قدر دانستم به لباسم نجس خورده بود و هرچه گشتم نتوانستم بيابم ، ولى پس از آنكه نماز گذاردم ، [ پس از آن ] موضع نجاست را يافتم [ در اين‌صورت حكم چيست ] ؟ امام عليه السلام فرمود : آنجا را آب مىكشى و نمازت را اعاده مىكنى . گفتم : اگر گمان كردم كه به لباسم نجاستى رسيده ولى يقين نكردم ، نگاه كردم چيزى نديدم ، نماز گذاردم ، پس از آن در لباسم نجاست ديدم [ حكم چيست ] ؟ فرمود : لباست را آب مىكشى ، ولى نمازت را اعاده نمىكنى . گفتم : چرا [ در صورت ظن به نجاست ، نماز اعاده نمىشود ] ؟ فرمود : چون تو پيشتر به طهارت لباست يقين داشتى ، پس شك كردى ، و هرگز بر تو سزاوار نيست كه يقين را با شك بشكنى . گفتم : اگر علم يابم كه لباسم نجس شده ، ولى جايش را ندانستم تا آب بكشم [ حكم چيست ] ؟ فرمود : جايى را كه ديدى نجس به آن برخورد كرده ، [ ولى به‌طور متعين جايش را نمىدانى ] بايد آب بكشى تا يقين به طهارت برايت حاصل شود .