تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
لكن التحقيق أنه موضوع لصرف المعنى بلا لحاظ شئ معه أصلا كاسم الجنس ، و التعريف فيه لفظى ، كما هو الحال فى التأنيث اللفظى ، و إلا لما صح حمله على الافراد بلا تصرف و تاويل ، لانه على المشهور كلى عقلى ، و قد عرفت أنه لا يكاد صدقه عليها مع صحة حمله عليها بدون ذلك ، كما لا يخفى ، ضرورة أن التصرف فى المحمول بإرادة نفس المعنى بدون قيده تعسف ، لا يكاد يكون بناء القضايا المتعارفة عليه ، مع أن وضعه لخصوص معنى يحتاج إلى تجريده عن خصوصيته عند الاستعمال ، لا يكاد يصدر عن جاهل ، فضلا عن الواضع الحكيم .
شرح
ولى تحقيق آن است كه : علم جنس براى صرف معنا ، بدون لحاظ شيئى با آن وضع شده است همانسان كه در اسم جنس بود . و [ علت معرفه قرار دادن آن اين است كه ] تعريف آن ، تنها لفظى است [ يعنى تعريف آن ، لفظى است . بنابراين ، دلالت نمىكند كه براى طبيعت مشخص و معين وضع شده ] ، چنان كه حال تأنيث لفظى چنين است [ - تأنيث در مؤنث‌هاى مجازى ، لفظى است ] ، در غير اين صورت [ - اگر علم جنس ، براى ماهيت به قيد تعين ذهنى وضع شده بود ] ، نبايد حملشان بر افراد [ خارجى ] بدون تصرف و تأويل [ قيد از مستعمل ] صحيح باشد ، [ درحالى كه بدون اشكال حمل يادشده صحيح است ] ، زيرا بنابر تعريف مشهور ، علم جنس [ كه براى ماهيت متعين در ذهن وضع شده ] ، كلى عقلى است ؛ و [ در اسم جنس ] دانستيد كه امر عقلى بر افراد ، [ بدون تأويل ] صدق نمىكند ، با آنكه حمل علم جنس بر افراد ، بدون تأويل صحيح است . چنان كه پنهان نيست ، زيرا بديهى است تصرف در محمول [ يعنى علم جنس ، مانند « اسامه » زمانى كه مىگوييد : اين اسامه است ، و مرادتان شير بيشه است ] با اراده كردن نفس معنى [ و صرف طبيعت ] بدون قيد تعيين ذهنى بىراهه روى است و مبناى قضاياى متعارفه ، بر تصرف [ و تجريد ] در محمول [ - علم جنس ] نيست ؛ افزون بر اينكه [ براى قائل شدن بر اينكه اين اسم‌ها ] براى معناى خاص [ و متعين در ذهن ] وضع شده ، نيازمنديم در زمان استعمال [ و حمل ] ، علم جنس را از ويژگى يادشده مجرد كنيم ؛ [ يعنى چيزى را كه در موضوع له براى استعمال اخذ كرده‌ايم در هنگام استعمال ، از آن مجرد و جدا كنيم ] و اين كار از جاهل صادر نمىشود و چه رسد به واضع حكيم .