* ( « وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّه وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّه تَوَّاباً رَحِيماً » ) * مىفرمايد اگر رسول را مخالفت كردند ، و با اين مخالفتشان از او اعراض كردند ، اگر به سوى خدا و رسول برگردند و توبه كنند ، برايشان بهتر است از اين كه سوگند بخورند ، كه به خدا ما منظورمان مخالفت نبوده ، و براى توجيه عمل خود سخنانى به هم ببافند ، و عذرهايى غير موجه بتراشند كه نه سودى دارد ، و نه رسول خدا ( ص ) را راضى مىسازد ، چون خداى تعالى قبل از اين كه اينان عذر بدتر از گناه خود را بيان كنند ، حقيقت و باطن امرشان را براى رسول خود بيان كرده ، و به وى فرموده : * ( « وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ . . . » ) * .
* ( « فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ . . . » ) *
كلمه ( شجر ) فعل ماضى از ماده ( شجر ) به سكون جيم ، و نيز از شجور است و شجر و شجور به معناى اختلاط است ، وقتى گفته مىشود : « شجر شجرا و شجورا » معنايش اين است كه فلان چيز مخلوط شد ، و تشاجر و مشاجره نيز از اين باب است گويا وقتى دو نفر با هم نزاع مىكنند گفته هايشان در هم و برهم مىشود ، ( و شنونده نمىفهمد اين چه مىگويد و آن ديگرى چه مىگويد ) ، درخت را هم كه شجر ناميدهاند به اين مناسبت بوده كه شاخه هاى آن در يكديگر فرو مىروند ، و كلمه ( حرج ) به معناى تنگى و مضيقه است .
و ظاهر سياق در به دو نظر چنين مىنمايد كه اين آيه رد بر منافقين باشد ، كه خيال كردند به پيغمبر ايمان آوردند ، و در عين حال داورى را نزد طاغوت مىبرند ، در نتيجه معناى آن چنين مىشود : ( پس نه به پروردگارت سوگند ، اين طور كه آنان پنداشتهاند نيست ، ايمانى به تو ندارند ، با اين كه داورى نزد طاغوت مىبرند ، بلكه به تو ايمان ندارند تا زمانى كه تو را در بين خود حكم كنند . . . ) .
اين آن معنايى است كه گفتيم : در به دو نظر از آيه فهميده مىشود ، و ليكن غايت يعنى جمله - تا زمانى كه . . . - غير منافقين را نيز شامل مىشود و همچنين جمله بعد از آن كه مىفرمايد : * ( « وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْ » ) * تا جمله * ( « ما فَعَلُوه إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ » ) * مؤيد اين است كه رد دعوى ايمان ، اختصاص به منافقين ندارد ، بلكه غير آنان را نيز شامل مىشود ، چون بسيارى از غير منافقين هستند كه ظاهر حالشان چنين نشان مىدهد كه خيال مىكنند به صرف اين كه قرآن و احكامى كه از ناحيه خداى تعالى نازل شده چه معارفش و چه دستورات اخلاقى و عمليش را تصديق كردند ، ايمان به خدا و رسول و ايمان بدانچه رسول خدا ( ص ) از ناحيه پروردگارش آورده در دلشان افتاده ، و در نتيجه ايمان حقيقى دارند ، در حالى كه اين طور
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 646
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٤٦