وجود مىآيد ) تركيب اتحادى است نه انضمامى ، رجحان مىيابد ؛ زيرا در جايى كه اجزاء با يكديگر وحدت واقعى پيدا مىكنند و موجود به وجود واحد مىگردند سخن از انضمام وجودى به وجود ديگر معنا ندارد . آرى ، اگر اجزاء هر كدام وجود جداگانه داشته باشند و در كنار هم بنشينند و وحدت حقيقى حاصل نشود ، در اين صورت وجود اجزاء به يكديگر ضميمه مىگردند و قول به تركيب انضمامى رجحان مىيابد لكن اين نظريه مردود است .
چرا برخى ماهيات داراى افراد كثير مىباشند ؟
متن
ثُمّ إنّ الماهيّات النّوعيّة منها . . . فهو منحصرٌ فى فرد ، وهو المطلوب .
ترجمه
برخى از ماهيات نوعيه افراد كثير دارند ، مانند انواعى كه تعلق به ماده دارند ، مثل عنصر و انسان .
برخى ديگر نوعشان منحصر در فرد است ، مانند نوعى كه ذاتاً و فعلًا از ماده مجرد است ، همچون عقل .
اين ( كه برخى از ماهيات ، كثير الافراد هستند ) بدان جهت است كه كثرت يا تمام ذات ماهيت نوعى است يا بعض آن ، يا خارج لازم است يا خارج مفارق . بنابر سه تقدير اول ، ممتنع است كه براى ماهيت ، فردى محقق شود ؛ زيرا هرچه فرد ماهيت فرض شود واجب است كه كثير باشد . و هر كثيرى تأليف از آحاد مىيابد . و هر واحد فرضى واجب است كه كثير باشد . و هر كثيرى از آحاد تأليف مىيابد .
و هكذا ، مطلب تا بىنهايت به پيش مىرود و به واحد منتهى نمىشود . پس ، واحد محقق نخواهد بود .
طبعاً فرد ، محقق نخواهد بود . در حالىكه ما او را كثير الافراد فرض كرديم و اين خلاف فرض است .
اما بنابر تقدير چهارم ، حصول كثرت به سبب عَرَض مفارقى كه عارض بر نوع مىشود و با انضمام يا عدم انضمام او كثرت حاصل مىشود ، مىباشد . و هر عَرَض مفارقى عروضش متوقف بر سَبْق امكان - كه حامل او ماده است - مىباشد . پس ، نوع بالضّرورة مادى است . پس هر نوع كثير