و بلادليل نيست ، بلكه اجماعى است كه اساس آن را يك دليل عقلى تشكيل داده است زيرا بعضى از امور و مسائل از نظر اهميت و موقعيت در شرايطى مىباشد كه اگر در بيرون تحقق يابد طبعاً با تواتر و نقلهاى فراوان و پياپى به مردم مىرسد و اگر چنين مطلب پر اهميتى را تنها عدهكم و معدودى نقل كنند ، نشانهء دروغ و اشتباه بودن آن خواهد بود و دلائل حجيت و اعتبار خبر واحد به چنين نقلها شامل نمىباشد و اعتبار آن را نمىتواند ، ثابت كند .
از اين جاست كه گفتيم قرآن بودن چيزى با نقلهاى معدود و خبر واحد ثابت نمى گردد بلكه نقلهاى پياپى و متواتر لازم است و نسخ قرآن هم از همين باب است كه با خبر واحد به ثبوت نمىرسد .
زيرا اگر آيهاى از قرآن به راستى نسخ مىگرديد ، به علت موقعيت و اهميت جريان ، همه مسلمانان يا اكثرشان از آن اطلاع پيدا مىكردند و آن را به صورت تواتر ، نقل مىنمودند و اگر نسخ قرآن را عدهء معدودى نقل كنند و به صورت خبر واحد به ما برسد ، قابل اعتماد و اطمينان نمىباشد ، اين است كه قبلًا گفتيم كه نسخ قرآن ، با خبر واحد ثابت نمىشود .
در اين جاست كه تفاوت « نسخ » و « تخصيص » ظاهر مىشود ، ارتباط و ملازمهاى كه در ميان آن دو تصور مىشود از بين مىرود و اشكالات تخصيص قرآن با خبر واحد بر طرف و جواز آن ثابت مىشود .
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 701
مساهمون: السيد الخوئي
ص٧٠١