( 1 ) و مليكة الليثيه ، چون رسول عليه السلام در پيش او رفت او را گفت : تن خود به من بخش . او گفت : مليكه چون تن خود بخشد ؟
يعنى كه مليكه نام پادشاهانست . پس رسول عليه السلام دست برو نهاد تا او را تسكينى باشد . او گفت : اعوذ بالله منك . رسول گفت :
نيكو پناه گرفتى ، و او را رها كرد . و ليلى بنت الحطيم الانصاريه از رسول اقالت خواست رسول او را اقالت كرد . او را گرگ بخورد . و عمره بنت يزيد را بخواست و پدرش وصافى او مىكرد . پس گفت : خصلتى ديگر دارد و آن آنست كه هرگز بيمار نگردد . رسول گفت : او را نزد خداى تعالى هيچ منزلتى نباشد ، و او را طلاق داد .
( 2 ) اين جمله زنان پيغمبر بودند بيست و يك زن از آن جملت شش را طلاق داد و پنج وفات يافتند پيش رسول .
و چون رسول عليه السلام وفات يافت ده زن داشت نه در خانهاش بودند و يكى را هنوز با خانه نياورده بود . و ميان ايشان قسمت نگاه داشتى . خواست كه سوده را طلاق دهد گفت : يا رسول اللّه من قسم خود به عايشه دادم و مرا رغبتى در مردان نيست اما مىخواهم كه روز قيامت مرا با زنان تو حشر كنند . پس رسول عليه السلام هشت زن را قسمت نگاه مىداشت . عايشه و حفصه و ام سلمه و ام حبيبه و صفيه و زينب بنت جحش و ميمونه و جويريه هر يك را يك شب قسم بود و عايشه را دو شب . يك شب از آن سوده رضى الله عنهن .
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 205
مساهمون: عبد الملك الخركوشي النيسابوري
ص٢٠٥