تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
تَطَوَّلَ - تَطَوُّلًا [ طول ] عليه : با آن چيز بر او فضل و كرم كرد .
التَّطْوِيح - [ طوح ] : مص ؛ « تطوِيحُ الصّوتِ » : كشش صدا ، آخرين حد صدا ، ششدانگ خواندن آواز .
تَطَيَّبَ - تَطَيُّباً [ طيب ] بالطِّيب : خود را با عطر خوشبو كرد .
تَطَيَّرَ - تَطَيُّراً [ طير ] بالشيءِ و منهُ : به آن چيز فال بد زد .
تَطَيَّفَ - تَطَيُّفاً [ طوف ] : طواف بسيار كرد .
تَطَيْلَسَ - تَطَيْلُساً [ طلس ] الرجُلُ : آن مرد ردا يا جُبّه پوشيد .
تَطَيَّنَ - تَطَيُّناً [ طين ] : مطاوع ( طَيَّنَ ) است ، خود را گِل آلود كرد .
تَظَارَفَ - تَظَارُفاً [ ظرف ] : آن مرد خود را ظريف نشان داد .
تَظَافَرَ - تَظَافُراً [ ظفر ] القومُ : آن قوم با يكديگر كمك و هميارى كردند .
تَظَالَمَ - تَظَالُماً [ ظلم ] القومُ : بعضى از آن قوم بر بعضى ديگر ستم كردند .
تَظَاهَرَ - تَظَاهُراً [ ظهر ] : آشكار شد ، - بالشيءِ : به آن چيز تظاهر كرد ، - القومُ : آن قوم به يكديگر پشت گردانيدند و از هم دور شدند ؛ يارى كردند ؛ « تَظَاهَرَ النَّاسُ » : مردم در كوچه و خيابان تظاهرات كردند .
التَّظَاهُرة - ج تَظَاهُرَات [ ظهر ] : تظاهرات مردم در كوچه و خيابان براى خواستن چيزى يا تأييد موضوعي يا انتقاد بر شخصى يا چيزى .
تَظَرَّفَ - تَظَرُّفاً [ ظرف ] : آن مرد خود را ظريف نشان داد .
تَظَلَّلَ - تَظَلُّلًا [ ظلّ ] بالشجرة : در زير سايه‌ى درخت نشست .
تَظَلَّمَ - تَظَلُّماً [ ظلم ] منهُ : از ستم وى دادخواهى كرد ، - هُ حَقَّهُ : حق او را كم داد ، - الرَّجُلُ : بر ستم شكيبائى كرد .
تَظَمَّأَ - تَظَمُّؤاً [ ظمأ ] : بر تشنگى صبر كرد .
تَظَنَّى - تَظَنِّياً [ ظنّ ] : گمان كرد ، خيال كرد .
تَظَنَّنَ - تَظَنُّناً [ ظنّ ] : از روى خيال و گمان كارى كرد .
تَعَاتَبَ - تَعَاتُباً [ عتب ] الرجُلانِ : آن دو مرد يكديگر را عتاب كردند ، بر يكديگر گستاخى كردند .
التَّعَاتِع - [ تعتع ] : خبرهاى پوچ و سخنان دروغ .
تَعَاجَمَ - تَعَاجُماً [ عجم ] الرجُلُ : ناشناس شد و خود را بيگانه نشان داد ، - القومُ : آن قوم پنهان گرديدند .
التَّعَاجِيب - [ عجب ] : شگفتيها . اين واژه مفرد ندارد .
تَعَادَّ - تَعَادّاً [ عدّ ] : بر عدد افزود ؛ « هم يتَعَادُّونَ على الف » : آنها بيش از يكهزار نفرند .
تَعَادَى - تَعَادِياً [ عدو ] القومُ : آن قوم در دويدن با هم مسابقه دادند و ستيز كردند ، - تِ النّوائبُ : مصيبتها پياپى آمدند ، - ما بينهم : در ميان آنها اختلاف و فساد افتاد ، - الرّجُلُ : آن مرد دور شد ، - المكانُ : آن مكان ناهموار شد .
تَعَادَلَ - تَعَادُلًا [ عدل ] الشيئانِ : آن دو چيز هموزن شدند ، - الشخصانِ او الشَّيْئانِ : آن دو شخص يا دو چيز با هم مساوى و برابر شدند .
التَّعَادُل - - [ عدل ] : مص ؛ « تعادُلُ الأَصْوَات » : برابر شدن آراء در انتخابات براى دو نفر نامزد نمايندگى كه مستلزم تجديد اخذ آراء مىشود .
تَعَاذَلَ - تَعَاذُلًا [ عذل ] القومُ : آن قوم يكديگر را نكوهش كردند .
تَعَارَجَ - تَعارُجاً [ عرج ] : بىآنكه لنگ باشد خود را به لنگى وانمود كرد .
تَعَارَضَ - تَعَارُضاً [ عرض ] الرجُلانِ : آن دو مرد معترض يكديگر شدند و در برابر هم ايستادگى نمودند .
تَعَارَفَ - تَعارُفاً [ عرف ] القومُ : آن قوم يكديگر را شناختند .
تَعَارَكَ - تَعَارُكاً [ عرك ] الرجُلانِ : آن دو مرد با هم جنگ كردند .
تَعَازَى - تَعَازياً [ عزي ] القومُ : آن قوم يكديگر را تسليت گفتند .
تَعَازَفَ - تَعَازُفاً [ عزف ] القومُ : آن قوم سرود و رجز خواندند ، بر يكديگر فخر فروشى كردند ، برخى از آنها برخى ديگر را هجو كردند .
تَعَازَلَ - تَعَازُلًا [ عزل ] القومُ : آن قوم از هم جدا گشتند .
تَعَاسَرَ - تَعَاسُراً [ عسر ] عليهِ الأمرُ : امر بر او سخت و پيچيده شد ، - عليه القولُ : سخن بر او مشكوك شد ، - البَيِّعانِ : خريدار و فروشنده با هم به توافق نرسيدند .
تَعَاشَى - تَعَاشِياً [ عشو ] : خود را به شبكورى زد ، - عنهُ : خود را بنادانى زد .
تَعَاشَرَ - تَعَاشُراً [ عشر ] القومُ : آن قوم با هم دوستى و آميزش كردند .
التَّعَاشِيب - [ عشب ] : پاره‌هاى پراكنده از گياه بر روى زمين .
تَعَاضَّ - تَعَاضّاً [ عضّ ] المتنازعانِ : آن دو نزاع كننده يكديگر را دندان گرفتند .
تَعَاضَدَ - تَعَاضُداً [ عضد ] القومُ : آن قوم بهم يارى و كمك نمودند .
تَعَاطَى - تَعَاطِياً [ عطو ] الشيءَ : آن چيز را گرفت ، - الأمرَ : به آن كار شتافت ، - مِهْنَةً : به كارى اشتغال ورزيد ، - الرجُلُ : آن مرد بر سر انگشتان پا ايستاد و دستهايش را براى گرفتن چيز بلند كرد .
تَعَاطَفَ - تَعَاطُفاً [ عطف ] في مِشْيتهِ : در راه رفتن سر خود را تكان داد و به راست و چپ متمايل شد ، - ، - القومُ : آن قوم بر يكديگر مهربان شدند .
تَعَاظَمَ - تَعَاظُماً [ عظم ] : تكبر و بزرگى كرد ، - هُ الأمرُ : آن كار بر او بزرگ شد .
تَعَافَّ - تَعَافّاً [ عفّ ] المريضُ : آن بيمار درمان يافت .
تَعَافَى - تَعَافِياً [ عفو ] : بهبودى يافت .
تَعَاقَبَ - تَعَاقُباً الرجُلانِ أو الليلُ و النهارُ : آن دو مرد يا شب و روز در پى هم آمدند ، - القومُ فى الشّيءِ او الأَمرِ : آن قوم آن چيز يا آن
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 237 | فؤاد افرام البستانى / رضا مهيار