معروف : « كلّ سرّ جاوز الإثنين شاع » : « هر رازى كه از دو تن - يا دو لب - تجاوز كند برملا مىشود » شايع گشت و نقل مجالس گرديد .
خيره سران بىدين به تشويق و تحريك محمّدبن احمد حفظى ، براى كشتن علماى دين دندان تيز كردند . از اين رهگذر علماى نواحى درعيه دچار ترس و لرز شدند و براى نجات جان خود و بيدار كردن سردمداران حكومت از خواب گران و به منظور خدمت به ملّت مسلمان ، با يكديگر تماس حاصل كرده ، خانه و كاشانهء خود را ترك گفتند و به سوى بغداد گريختند و حوادث جارى را به اطّلاع « سليمان پاشا » والى بغداد رساندند و معروض داشتند :
« زنديقى به نام « محمّدبن احمد حفظى » خود را نمايندهء مجدّد دين ! و پيشواى اهل يقين محمّد بن عبدالوهّاب معرفى كرده ، مردم منطقه را به الحاد و بىدينى سوق مىدهد . »
ظاهر اين زنديق اگرچه با برخى از فضايل آراسته است ولى در باطن او ، شيطان آن چنان مأوا گزيد كه براى خداوند لامكان ، معتقد به أخذ مكان شد .
شفاعت خاتم پيغمبران صلى الله عليه و آله را انكار نمود و انحرافات بىشمارى را به افراد جاهل و بىفرهنگ تلقين كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) - جسم بودن خداوند ! : محمّدبن عبدالوهّاب به صراحت تمام به جسميّت خداوند متعال معتقد است . وى در كتاب معروف خود « توحيد » بخش 67 را كه آخرين بخش كتاب است به اثبات جسميّت خداوند متعال اختصاص داده است . ( كتاب التّوحيد ، ص 216 تا ص 220 و ترجمهء فارسى آن ص 296 تا ص 303 )
حفيدش عبدالرّحمانبن حسنبن محمّدبن عبدالوهّاب نيز رسالهاى را به اين موضوع اختصاص داده است و آن دوّمين رساله از رسائل پنجگانهء اوست . ( الجامع الفريد - چاپ رياض ، ص 342 )
وى در شرح كتاب توحيد نيز با شدّت تمام از اين موضوع دفاع كرده است . ( فتح المجيد فى شرح كتاب التّوحيد ، ص 526 تا 536 )