در يافتمي [ 1 ] و ساعتي بمفاوضت [ 2 ] او مؤانست جستمي ، و آن را سرمايهء سعادت و اقبال و دولت شناختمي ؛ و ممكنست كه اين سخن در لباس تصلَّف [ 3 ] بر خواطر گذرد ، و در معرض تسوّق [ 4 ] پيش ضماير آيد ، امّا چون ضرورت انصاف نقاب حسد از جمال خويش بگشايد ، و در آيات براعت [ 5 ] و معجزات صناعت كه اين كتاب بر ذكر و إظهار بعضي از آن مشتمل است تأمّلي بسزا رود ، شناخته گردد كه تا در تحصيل [ 6 ] همّتي بلند نباشد ، و رنج تعلَّم هر چه تمامتر تحمّل نيفتد ، در سخن ، كه شرف آدمي بر ديگر جانوران بدان است ، اين منزلت نتوان يافت
به قدر الكدّ تنقسم المعالي
[ 7 ] و چون روزگار بر قضيّت عادت خويش در باز خواستن مواهب آن جمع را بپراگند و نظام اين حال گسسته شد خويشتن را جز بمطالعت كتب متهدّي [ 8 ] ندانستم ،
و خير جليس في الزّمان كتاب [ 9 ]
و در امثال است كه نعم المحدّث الدّفتر [ 10 ] . و به حكم آنكه گفتهاند جدّ همه ساله جان مردم بخورد گاه از گاه إحماضي [ 11 ] رفتي و بتواريخ و أسمار [ 12 ] التفاتي بودي ، و در أثناى اين حال فقيه عالم
شرح
[ 1 ] . دريافتن اينجا بمعني بدست آوردن و درك محضر كسي كردن و در حضور او بودن .
[ 2 ] . مفاوضت با كسي سخن پيوستن و در كار شدن و برابري كردن و در كاري شركت كردن ، و اينجا معني اوّل مراد است .
[ 3 ] . تصلَّف لاف زدن ؛ و به همين معني است صلَّف ( مقدّمة و صراح ) .
[ 4 ] . تسوّق خود را بازاري كردن ( صراح ) يعني خود را تمجيد كردن و از براى خود بازاري گرم كردن .
[ 5 ] . براعت بي همتا شدن و كامل شدن در فضل و ادب ( مقدّمة ) ، تمام شدن در فضل و گذشتن از اصحاب دانش ( صراح ) .
[ 6 ] . تحصيل حاصل كردن و آماده كردن ، و اينجا كسب كردن دانش .
[ 7 ] . به قدر لكدّ . . . بلنديها بر اندازه رنج بردن بخش كرده شود . بجاى تنقسم در بعضي نسخ تقتسم و در برخي ديگر تكتسب آمده است .
[ 8 ] . متهدّي تهدّي راه يافتن است . ميگويد خويش را راه برنده بجائي و كاري جز مطالعهء كتب نديدم و ندانستم ؛ و ممكنست كه متهدّى خوانده شود به صورت اسم مفعول در معني مكاني كه به آن راه توان برد ، از مقوله متوضّا و متنزّه .
[ 9 ] . و خير جليس . . . نيكوترين همنشينان در زمانه كتابست .
[ 10 ] . نعم المحدّث . . . نيكو سخن گوئي است دفتر و كتاب .
[ 11 ] . إحماض مزاج كردن ( صراح ) . اصل معني شور و ترش شدن است .
[ 12 ] . أسمار ( مفردش سمر ) افسانه ها و بخصوص افسانه ها كه در شب گويند ( مقدّمة و صراح ) .