تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢

ذروه

[ ذ و ] ريشهء ذروه به معنى بالاى بلندى هر چيز . نصر گويد : ذروه نام جايى در حجاز است به سرزمين غطفان . و گويند آبى است مر بنى مرّه پسر عوف را . و از ازهرى نقل است كه ذروه با كسر اوّل نام سرزمينى است در بيابان . و برخى ديگر گفته‌اند ذروه نام كوهى است و اين شعر را از صخر پسر جعد به گواه آورده‌اند :
بليت كما يبلى الرّداء و لا ارى * جنانا و لا اكناف ذروة تخلق « 1 »

« ذروه »

نيز شهرى است در يمن از سرزمين « صيد » . صليحى در قصيده‌اى در وصف اسبان چنين مىگويد :
و طالعت ذروة منهنّ عادية * و انصاعت الشّيعة الشّنعاء شرّادا « 2 »

ذرو

[ ذ ] ابن فقيه گويد : ذات ذرو بدون حرف هاء از دره‌هاى علات در يمامه است و صمّه [ 719 ] پسر عبد اللّه قشيرى چنين مىسرايد :
خليلىّ قوما اشرفا القصر فانظرا * بأعيانكم هل تونسان لنا نجدا
و انىّ لأخشى ان علونا علوّة * و نشرف ان نزداد و يحكما بعدا
نظرت و اصحابى بذروة نظرة * فلو لم تقض عيناى ابصرتا نجدا
اذا مرّ ركب مصعدين فليتنى * مع الرّايحين المصعدين لهم عبدا « 3 »

ذرود

[ ذ و ] با دال بىنقطه پايانين به گفتهء جوهرى نام كوهى است . ابن قطّاع گويد بر اين وزن « فعل » واژه‌اى جز ذروه نيامده كه نام كوهى است و نيز « عتود » كه نام دره‌اى و « جزوع » كه نام درختى است .

ذرة

[ ذ ر ] با راى بىنقطه و بىتشديد . عرّام پسر أصبع سلمى گويد : سپس به « خلص » متّصل است « آرة ذرة » و آن كوهستانى است بزرگ و كوتاه تپه مانند نه بلند به گونه‌اى كه در كلّه‌هاى آن كشتزارها و ديه‌ها هست ، كه از آن بنى حارث پسر بهثه پسر سليم مىباشد و كشتهاديمى است ( اعذاء ) . و ايشان اعذا را « عثرى » مىنامند . و آن كشتزارى است كه آبش ندهند و در سنگلاخ برويد و بيشتر آنها در شيب دامنه است و چشمه‌هايى و سنگهايى دارد كه نمىتوانند آنها را جابجا كنند و از آن سود برند . ايشان از درختها « عفار » و « قرط » و « طلح » و « سدر » بسيار دارند و روستايى كه به آن جيله گويند گرداگرد « ذره » و در باختر آن است . ديه ستاره نيز به جبله پيوسته است و هر دو در يك درّه‌اند كه آن را « لحف » نامند و مىپندارند كه « جيله » نخستين ديهى است كه در « تهامه » بر پا شده . جبله داراى دژهايى بزرگ با ساختمان سنگى است كه كس دست درازى بدان نمىكند .

ذرّيح

[ ذ ر ر ى ] نام بتى است كه در « نجير » بخشى از يمن نزديك حضر موت بوده است .

باب ذال و عين و آنچه پس از آن‌هاست

ذعاط

[ ذ ] جايگاهى است و « ذعط » به معنى سر بريدن است .

باب ذال و فاء و آنچه پس از آن‌هاست

ذفران

[ ذ ف ] با راى بىنقطه و الف و نون پايانين دره‌اى نزديك « وادى الصّفرا » است . ابن اسحاق دربارهء رفتن پيامبر ( ص ) به جنگ بدر گويد : به « صفرا » رسيد كه ديهى ميان [ 721 ] دو كوه است . پس صفرا را در سمت چپ نهاد و خود به راست به درّه‌اى كه آن را « ذفران » گويند رفت و « ذفر » هر باد خوشبو يا بدبو را گويند .
هامش
( 1 ) . پوسيدم چنان كه ردا پوسيده مىشود و هنوز هم نه باغى ديده‌ام و نه به كنار « ذروه » رسيده‌ام . اين بيت در چ ع 2 : 124 : 23 نيز ديده مىشود . ( 2 ) . به « ذروه » سركشى كردم و شيعيان گريختند . ( 3 ) . دوستان برخيزيد از بالاى كاخ بنگريد با چشمان خود شايد « نجد » را ببينيد ولى من مىترسم هر چه بالاتر رويم از نجد دور تر شويم . من و يارانم در « ذروه » نگاه مىكرديم و اگر اشك چشمانم مىگذارد « نجد » را مىديدم . اگر كاروانى به بالا رود آرزو دارم بندهء يكى از روندگانش باشم .