به عبارت ديگر : امر ، يك « بايد » است كه « بايد به جا آورى » چون در فعل ، مصلحت است و اينكه نبايد ترك شود ، به حكم عقل است و گرنه ترك عمل ابتدائا مفسده ندارد كه مولى طلب كند عدم ترك را .
و نهى ، يك « نبايد » است كه « نبايد اتيان كنى » چون در عمل ، مفسده وجود دارد اما « بايد ترك كنى » اين لازمهء آن « نبايد » است و به حكم عقل است .
به عبارت سوم : مولى يك اراده دارد و يك كراهت . در باب اوامر ، اراده دارد اتيان را لذا امر مىكند ؛ و در باب نواهى ، كراهت دارد و مبغوض مىدارد فعل را لذا زجر و ردع مىكند .
و بالجمله اوامر بايدها و نواهى نبايدهاى مولى هستند .
ب . همان گونه كه در مادهء امر گفتيم ، طلب سه نوع است :
1 . طلب عالى از دانى .
2 . مساوى از مساوى .
3 . دانى از عالى .
و امر فقط به معناى طلب عالى از دانى است لا غير .
همچنين در مادهء نهى هم مىگوييم زجر و ردع سه نوع است :
1 . زجر عالى دانى را از فعل .
2 . زجر مساوى مساوى را .
3 . زجر دانى عالى را .
و نهى فقط به معناى زجر عالى دانى را از فعل است و لا غير ( به همان دليل تبادر و صحت سلب ) .
ج . همانطورى كه در مادهء امر گفتيم ، امر ، ظهور در وجوب دارد و منشأ ظهور هم ، حكم عقل است نه وضع واضع و نه اطلاق كلام .
همچنين در مادهء نهى هم مىگوييم : نهى ، ظهور در تحريم دارد لكن منشأ ظهور ، حكم عقل است كه مستقلا حكم مىكند به اينكه اگر مولى شما را از انجام كارى زجر نمود ، بر شما لازم است كه از زجر مولى منزجر شوى و از ردع مولى مرتدع شوى و از
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص١٨٤