تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
( 1 ) و ميان ديدگانش را بوسيدند . فضل مىگويد : پيامبر ( ص ) او را در آغوش گرفتند و محمد بن ربيعه مىگويد : با او معانقه كردند . [ گردن به گردنش ساييدند و نهادند . ] يزيد بن هارون و فضل بن دكين هر دو از مسعودى [ 1 ] ، از حكم بن عتيبه نقل مىكنند * چون جعفر و يارانش از حبشه بازگشتند . پس از فتح خيبر بود و پيامبر ( ص ) به ايشان هم سهمى از غنايم خيبر عطا فرمودند . محمد بن اسحاق مىگويد : پيامبر ( ص ) ميان جعفر و معاذ بن جبل عقد برادرى بستند . واقدى مىگويد : اين سخن اشتباه و سست است ، زيرا مسألهء ايجاد عقد برادرى پس از آمدن پيامبر به مدينه تا هنگام جنگ بدر بوده است و در جنگ بدر آيه ميراث نازل و ايجاد عقد برادرى قطع و متوقف شده است و در آن هنگام جعفر در مدينه نبوده و مقيم حبشه بوده است . فضل بن دكين از حفص بن غياث ، از جعفر بن محمد ، از پدرش نقل مىكند * دختركى از حمزه ميان مردان آمد . على ( ع ) دست او را گرفت و در كجاوه فاطمه ( ع ) نشاند و در مورد سرپرستى از او على ( ع ) و جعفر و زيد بن حارثه با يك ديگر اختلاف نظر و بگو و مگو داشتند ، به طورى كه صداى ايشان بلند و پيامبر ( ص ) از خواب بيدار شدند و فرمودند : بياييد در اين باره ميان شما قضاوت كنم . على ( ع ) گفت : دختر عموى من است و من او را بيرون كشيدم و سزاوارتر به سرپرستى اويم . جعفر گفت : دخترك عموى من است و خاله‌اش همسر من است . زيد گفت : دخترك برادر من است [ يعنى برادر شيرى ] ، پيامبر ( ص ) نخست با هر سه ايشان سخنى فرمودند كه خشنود شدند و سپس حكم فرمودند پيش جعفر باشد و افزودند : خاله همتاى مادر است . جعفر برخاست و گرد پيامبر گشت . فرمودند : اين چه كارى است ؟ گفت : كارى است كه در حبشه ديده‌ام و نسبت به پادشاهان خود انجام مىدهند . خالهء آن دختر اسماء بنت عميس و مادرش سلمى بنت عميس است . اسماعيل بن عبد الله بن خالد سكّرى رقّى از محمد بن سلمه ، از محمد بن اسحاق ، از يزيد بن عبد الله بن قسيط ، از محمد بن اسامة بن زيد ، از پدرش اسامه نقل مىكند كه مىگفته است * شنيدم پيامبر ( ص ) به جعفر مىفرمودند : چهره و اندام تو چون چهره و اندام من و خلق و خوى تو شبيه خلق و خوى من است و تو از من و تبار منى . عبيد الله بن موسى از اسرائيل ، از ابى اسحاق ، از هبيرة بن يريم و هانى بن هانى از
هامش
[ 1 ] . در جلد قبلى توضيح داده شد كه اين مسعودى در قرن دوم هجرى مىزيسته است و با مسعودى مورخ معروف اشتباه نشود - م .