متّصل را ) به وسيلهء غير نفس و عين ( مانند قوموا كلّكم كه در اين صورت تاكيد آن ابتداء به ضمير منفصل واجب نيست يعنى ) قيد مذكور ( تاكيد به منفصل ) هرگز واجب نشده است .
530
و ما من التّوكيد لفظي يجي * مكرّرا كقولك ادرجى ادرجى
استيناف ، موصول مبتدا ، متعلّق به محذوف حال براى ضمير در لفظى كه در قوهء مشتق است ، خبر براى مبتداى محذوف جمله صله ، فعل و فاعل جمله خبر براى ماى موصول ، حال براى فاعل ، خبر براى مبتداى محذوف ، فعل امر و فاعل ، تأكيد لفظى .
آنچه از تاكيد كه لفظى است ، مىآيد مكرّر ( يعنى در تاكيد لفظى خود لفظ تكرار مىشود ) مانند سخن شما : ادرجى ادرجى ( بالا برو بالا برو ) .
531
و لا تعد لفظ ضمير متّصل * الّا مع اللّفظ الّذي به وصل
عاطفه ، فعل نهى و فاعل ، مضاف و مضاف اليه مفعول ، صفت ضمير ، ادات استثناء ، ظرف متعلّق به محذوف حال براى مفعول ، مضاف اليه ، صفت ، اللفظ ، متعلّق به مابعد ، ماضى مجهول و نايب فاعل جمله صله .
و تكرار نكن لفظ ضمير متّصل را ( در تاكيد لفظى ) ، مگر همراه با آن لفظى كه به آن ، متّصل شده است ضمير متّصل ( مانند مررت بكبك كه در تاكيد لفظى ضمير متصل ، حرف باء كه متّصل به آن است ، تكرار شده است ) .
532
كذا الحروف غير ما تحصّلا * به جواب كنعم و كبلى
جار و مجرور خبر مقدّم ، مبتداى مؤخّر ، منصوب بنابر استثناء و يا مرفوع صفت ، موصول مضاف اليه ، فعل و الف اطلاق ، متعلق به ماقبل ، فاعل ، جمله صله ، جار و مجرور خبر براى مبتداى محذوف ، عطف به كنعم .
مانند ضمير متّصل است ( كه در تأكيد ، لفظى كه به آن متّصل است ، تكرار مىشود ) حروف ، به غير از آن حروفى كه حاصل گردد به وسيلهء آن جواب ( يعنى در تأكيد لفظى