تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تطبيق لغات جغرافيايى قديم و جديد ايران ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
آن تكلم مىنمايند و در دو طرف قفقاز السنهء مختلفه كه معمول بوده هر يك به وجهى و اندازه‌اى مكشوف گشته و با اين وسايل كه بعضى از آن كامل و برخى ناقص و قسمتى در حالت توسط است معرفت به حال امم و شعب و قبايل ابناى جنس ما حاصل مىگردد . اما السنهء اصليهء دنيا زياده از سه زبان نبوده و نيست و علم السنه با لغات كه فرنگيها آن را « لن گيس‌ئيك » مىگويند به تجديد و تعريف هريك از اين سه زبان پرداخته و آنها را از هم متمايز ساخته و اين تحديد از روى ادوات و روابط و قياسى است كه آن السنه نسبت به يكديگر دارند . يكى از اين سه زبان آن است كه لغاتش هميشه مجرد است و مزيد فيه ندارد و براى تغيير معانى هرگز چيزى بر اصل و جوهر كلمه افزوده نمىشود . قواعد صرفى و اشتقاقى آن كم است و دست و پاى آن زبان‌بسته . پس لغات اين زبان كلية از صرف و اشتقاق دور و از صيغ مختلفه مهجور و به عبارة اخرى ، از كاستن و افزودن مصون است . فرنگيها آن را « مونوسيلاب » مىگويند يعنى جوهر كلمه و تركيب آن هميشه در حالت واحده است مثل « زد » در فارسى كه اگر به قصد تأكيد يا مقصود ديگر بگويد زداندم يا زداندند غلط است و حكما بايد بگويد زدم و زدند و قبول تغيير نمىنمايد و صرفش محدود است بر خلاف شنيد كه در وقت متعدى نمودن مىتوان گفت شنواندم و شنواندند و صحيح است و جوهر كلمه تغيير كرده يعنى چيزى بر آن افزوده شده براى افادهء معنى ديگر كه شباهت به معنى اصلى دارد كه شنيدم و شنيدند باشد . زبان دويم آن است كه به واسطهء افزودن و ملحق كردن بعضى حروف ، جوهر كلمه تغيير مىكند . يعنى حالت افعال مزيد فيه عربى و اسماء مصغره و غير آن را پيدا مىكند مثلا كرم يعنى كريم بود همزهء