على ( ع ) همين كه نزديك عمرو بن عبد ود رسيد ، فرمود :
لا تعجلن فقدا تاك * مجيب صوتك غير عاجز
ذو نية و بصيرة * و الصدق منجا كل فائز
انى لارجو ان اقيم * عليك نائحة الجنائز
من ضربة نجلاء يبقى * ذكرها عند الهزاهز « 1 »
شتاب مكن كه پاسخ دهنده بانگ تو بدون آن كه ناتوان باشد ، به سويت آمد .
كسى كه داراى نيّت و بينش است و با نبرد با تو اميد به رستگارى دارد .
من اميدوارم كه مويهگران جنازهها را بر پيكر تو برپا دارم ،
از ضربتى سهمگين كه نامش در آوردگاهها باقى بماند .
عمرو گفت : تو كيستى ؟ عمرو پيرمرد سال خوردهاى بود و در روزگار جاهلى از دوستان و همنشينان ابو طالب . على ( ع ) گفت : على هستم . عمرو گفت : پسر عبد مناف ؟ فرمود : على پسر ابو طالب . عمرو گفت : برادرزاده ؛ عموهايت از تو مسنتر هستند . خوش ندارم كه خون تو را بريزم . على ( ع ) فرمود : ولى من دوست دارم كه خون تو را بريزم . عمرو خشمگين شد و از اسب فرود آمد و شمشيرش را چونان شعله آتش از نيام كشيد ، سپس غضبناك به سوى على ( ع ) رفت . على ( ع ) سپر خويش را در مقابل عمرو گرفت . عمرو هم چنان با شمشيرش به سپر على ( ع ) زد كه در آن فرو رفت و سر على ( ع ) شكست .
على ( ع ) ضربتى بر شانه عمرو زد كه در اثر آن بر زمين افتاد و فريادى بلند شد . رسول خدا ( ص ) صداى تكبير مىشنيد . جابر مىگويد : در اين هنگام دانستيم كه على ( ع ) عمرو را كشته است . آنجا بود كه على ( ع ) سرود :
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، 19 / 63 - 64 .