و برترى حق پرستان لذت مىبرند . « 1 »
علامهءمجلسى گويد : رجعتمخصوص كسانىاست كهمؤمن خالصيا منافقِ محض از امت اسلام باشند ، نه از امتهاى پيشين . « 2 » پس عقيده به رجعت ، از امور مسلم و قطعى است وروايات فراوانىكهاز ائمهء معصومين آمده ، جايى براى ترديد در آن باقى نمىگذارد .
علامهء مجلسى مىگويد : چگونه يك مؤمن در حق بودن ائمهء اطهار شك مىكند ، در حالى كه حدود دويست حديث صريح از آنان در اين زمينه نقل شده و سى و چند نفر از بزرگان در بيش از پنجاه تأليف خود آنها را روايت كردهاند ، همچون كلينى و صدوق و . . . « 3 » شيخ حرّ عاملى هم در بارهء روايات مربوط به رجعت مىگويد : آنها بيش از حدّ شمارش است و تواتر معنوى دارد . « 4 »
اينك ، پس از نقل بعضى از كلمات بزرگانِ علما و محدثان شيعه در بارهء رجعت ، مىگوييم كه سخن در بارهء رجعت در چند محور مطرح است :
1 - امكان رجعت
در امكان رجعت ، امكان برانگيختن زندگى نو در قيامت كافى است ، چرا كه رجعت و معاد ، دو پديدهء همگون و از يك نوعاند ، با اين تفاوت كه رجعت از نظر كيفيت و كميت محدود است و پيش از قيامت رخ مىدهد ، اما در معاد ، همهء مردم برانگيخته مىشوند تا زندگى ابدى خود را آغاز كنند . پس پذيرش امكان حيات مجدد در قيامت ، با اعتراف به امكان رجعت در زندگى دنيوى ما ملازم است و چون سخن ما با مسلمانانى است كه ايمان به معاد را از اصول دين خود مىدانند ، پس بايد امكان رجعت را هم بپذيرند .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : ج 53 ، به نقل از رسالهء او در جواب سؤالات اهل رى .
( 2 ) . همان . وى سخنان علماى شيعه را در بارهء رجعت در همان جلد از بحار الأنوار ( ص 22 - 144 ) آوردهاست .
( 3 ) . بحار الانوار : ج 53
( 4 ) . الايقاظ من الهجعه ، باب 2 ، دليل 3