توضيح استدلال به اين نامهها :
از اين نامهها به روشنى برمىآيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از آنان نخواسته كه خمس غنائم جنگهايى را كه در آنها شركت داشتند بپردازند ، بلكه خمس و صدقهاى را كه در اموال آنان بوده مىطلبيده است . از آنان خمس مىطلبيد ، بدون آنكه شرط كند وارد جنگ شده باشند و غنائمى به دست آورده باشند .
به علاوه ، حاكم اسلامى يا جانشين او عهدهدار جمعآورى غنائم جنگ پس از پيروزى و تقسيم آنها پس از استخراج خمس آنهايند و هيچيك از جنگجويان مالك چيزى جز آنچه از لباس و سلاح كشته به دست مىآورند ، نيستند و گرنه دزدى كردهاند .
پس وقتى اعلان جنگ و جداكردن خمس غنائم در دوران پيامبر صلى الله عليه و آله ، از شؤون پيامبرخدا صلى الله عليه و آله است ، درخواست خمس از مردم و تأكيد بر آن در نامهها و قراردادها براى چيست ؟ معلوم مىشود آنچه را مىطلبيده ، مربوط به غنائم جنگ نبوده است ، علاوه بر اين كه نمىتوان گفت مقصود از غنيمت در اين نامهها ، چيزهايى بوده كه مردم در جاهليت از راه غارت به دست آورده بودند ، چرا كه آن حضرت به شدّت از غارتگرى و چپاول نهى كرده و فرموده است : هركس چيزى را غارت كند از ما نيست . « 1 »
و فرموده است : مال غارت شده حلال نيست . « 2 » در صحيح بخارى و مسند احمد از عبادة بن صامت نقل شده كه : با پيامبر صلى الله عليه و آله عهد بستيم كه غارت نكنيم . « 3 » نيز روايت شده كه مردى از انصار گويد : همراه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بيرون شده بوديم . مردم به شدّت نياز پيدا كردند . گوسفندى را يافته و آن را چپاول كردند . ديگهاى ما مىجوشيد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد ، در حالى كه با تكيه بر كمان خود راه مىرفت ، با كمان خود
هامش
( 1 ) . سنن ابن ماجه : ج 2 ، ص 1298 كتاب الفتن .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . صحيح بخارى : ج 2 ، ص 48