القيامة ظالما لبعض العباد ، و غاصبا لشيء من الحطام ، فكيف أظلم أحدا لنفس إلى البلى قفولها ، و يطول في الثّرى حلولها ( 1 ) و اللّه لقد رأيت عقيلا و لقد أملق حتّى استماحني من بركم صاعا ، و رأيت صبيانه غرثى شعث الألوان ، من فقرهم ، كأنّما سوّدت وجوههم بالعظلم ، و عاودني مؤكّدا ، و كرّر عليّ القول مردّدا . ( 2 ) فأصغيت إليه سمعي ، فظنّ أنّي أبيعه ديني ، و أتّبع قياده مفارقا طريقتي ، فأحميت له حديدة ، ثمّ أدنيتها من جسمه ليعتبر بها ، فضجّ ضجيج ذي دنف من ألمها ، و كاد أن يحترق من ميسمها . ( 3 ) فقلت له : يكى را براى نفسى [ كه ] وا كهنگى [ است ] باز گرديدن او ، و دراز شود در [ زير ] خاك فرو آمدن او ( 1 ) بحقّ خدا بدرستى كه ديدم عقيل را بدرستى كه ناداشت شده بود تا [ به مرتبهاى ] كه طلب دادن كرد مرا از گندم شما يك صاع ، و ديدم من كودكان او را گرسنه بگرديده ، و كاليده شده رنگ ها از درويشى ايشان ، گوييا كه سياه كردهاند روى هاى ايشان را به نيل ، و معاودت كرد [ عقيل ] مرا [ در حالى كه ] تاكيد كننده [ بود ] و تكرار كرد بر من [ آن ] گفتار را باز گرداننده .
( 2 ) پس گوش فرا او داشتم ، پس گمان برد كه من [ مى ] بفروشم به او دين خود را ، و پس بروم كشيدن او را ، [ در حالى كه ] جدا شونده [ ام ] طريقهء خود را . پس گرم كردم براى او آهنى ، پس نزديك گردانيدم آن را به تن او تا اعتبار كند [ و پند گيرد ] به آن ، پس بناليد [ همچون ] ناليدن خداوند نزارى از درد آن ، و بود نزديك كه سوخته شود از داغ آن . ( 3 ) پس
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٤٤