پرش به محتوای اصلی

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى ) — صفحه 196

پدیدآورندگان:

ص۱۹۶

[ 65 ] ذكر مسير سلطان به أخلاط و محاصرت و استيلا بران

لشكرها پيش از ورود سلطان بحدود آن رفته بودند ، و بر يكروزه راه از آنجا نزول كرده ، تا آنگه كه سلطان از نخجوان بلشكر متّصل شد و رسولى از عزّ الدّين ايبك كه نايب ملك اشرف بود و به أخلاط آمده و حاجب على را گرفته ، بيامد . و اين رسول مردى ترك * و عاقل « 1 » بود ، زبدهء رسالتش خضوع و طاعت ، و گفت كه : ملك اشرف مرا نفرمود بگرفتن حاجب على الّا سبب اساءتى و ترك ادبى كه با بندگان سلطان كرده است ، و پاى در ولايت او ، بىفرمانى كه بوى رسد ، نهاده است . و اينك ولايت خلاط را به من داده است و فرموده كه طاعت سلطان كنم ، و در پى مراد او روم ، و در جملهء بندگان او معدود شوم . و در اين ملاطفه و استعطاف ، باميد آنكه از آن الحاح بازگردد ، مبالغه نمود ؛ فايده نكرد و از نيّت اخذ اخلاط بازنگشت ، و گفت : تا حاجب على را به من تسليم نكنند صلح نخواهم كردن . چون رسول جواب بياورد حاجب على كشته شده بود ، و سلطان كوچ كرده بر خلاط فرو آمد ، و محاصرت كرد ، و دوازده منجنيق نصب كرد ، امّا بيش از هشت در كار نبود .
پاورقی
( 1 ) - در اصل : غافل ؛ متن مطابق هر دو متن عربى .
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى ) — صفحه 196 | مجهول / شهاب الدین نور الدین محمد زیدری نسوی / مجتبى مينوى