ايشان انكار كند و گويد : چگونه فانى شد ، و درازى شخص او چهار گز است ! و شايد كه در روزى چند رطل از نان خورد .
پس جاهلان بر ايشان بخندند ، بدانچه معانى سخن ايشان ندانند ، و ضرورت [ قول ] عارفان است كه ضحكهء جاهلان باشند .
و بدين اشارت فرموده است بارى تعالى در قول خود :
إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ . وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ . وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ . وَ إِذا رَأَوْهُمْ قالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضالُّونَ . وَ ما أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حافِظِينَ
، « 149 » اى ، ابو جهل و ياران او بر مؤمنان چه خنديدند ، و چون بر ايشان گذشتندى به يك ديگر اشارت مىكردند ، و چون به اهل خود بازگشتندى معجب مىبودند به احوال خود ، و به ذكر خود با مؤمنان تفكّه مىنمودند ، و چون ايشان را ديدندى گفتندى : هر آينه اين جماعت گمراهاناند ، و ايشان را حافظ اعمال و موكل احوال مؤمنان نگردانيده بودند . پس بيان فرمود كه [ فردا ] خندهء عارفان بر ايشان بزرگتر است ، و گفت :
فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ
، « 150 » اى ، پس امروز - يعنى روز قيامت - مؤمنان بر كافران خندند ، چنان كه در دنيا ايشان بر مؤمنان مىخنديدند . و همچنين امت نوح - عليه السلام - بر وى مىخنديدند چون او به ساختن كشتى مشغول مىشد ، پس او گفت :
إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ
، « 151 » اى ، اگر أفسوس مىكنيد بر ما ، هر آينه ما أفسوس كنيم بر شما چنان كه أفسوس مىكنيد . و اين يكى از دو نظر است .
نظر دوم نظر كسى است كه به مقام فناى نفس نرسيده باشد . و اين جماعت دو قسماند :
يكى آن كه جز وجود نفسهاى خود اثبات نكردند ، و انكار نمودند كه ايشان را پروردگارى معبود باشد . و ايشان نابينا و نگونسارند ، و نابينايى ايشان در هر دو چشم است ، زيرا كه نفى كردند آن را كه بتحقيق ثابت است ، و او قيوم است كه به نفس خود قائم است ، و قايم است بر هر نفس بدانچه كسب كرد ، و هر كه قائم است به دو قائم است . و بر اين اقتصار ننمودند تا نفسهاى خود را اثبات كردند . و اگر بشناسند هر آينه بدانند كه ايشان از آن روى كه هويت ايشان است ثبات و وجود ندارند . و وجود ايشان جز از آن روى نيست كه هست گردانيده شدهاند ، نه از آن روى كه به ذات خود هستند .
و فرق است ميان موجود و موجد . و در وجود جز يك موجود نيست و ديگر موجد است . پس موجود حق است ، و موجد باطل ، از آن روى كه هويت اوست . و موجود قائم و قيوم است ، و موجد هالك و فانى . و چون همه هلاك و فانيند ، جز وجه پروردگار تو باقى نماند .
هامش
( 149 ) مطففين 83 - 29 - 30 31 32 33 .
( 150 ) مطففين 83 - 34 .
( 151 ) هود 11 - 38 .