يافت آن خالى از فتنهها نيست . و نايافت آن سبب درويشى است كه به كفر نزديك گرداند ، و يافت آن موجب بىفرمانى كه در عاقبت جز به زيانكارى نرساند ، و در جمله از فايدهها و آفتها خالى نيست . و فايدههاى آن از منجيات است ، و آفات آن از مهلكات . و فرق ميان نيك و بد آن از مشكلات است كه جز ارباب بصيرت در دين و علماى راسخ ندانند . و شرح آن جداگانه مهم است ، چه آن چه در « كتاب نكوهش دنيا » ياد كردهايم به مال مخصوص نيست ، بل عام است در دنيا . و دنيا بر همهء نصيبهاى عاجل مشتمل است ، و جزوى از آن مال است ، و جزوى جاه ، و جزوى اتّباع شهوت شكم و فرج است ، و جزوى تشفّى خشم به حكم غضب و حسد [ 288 ] ، و جزوى كبر و طلب رفعت . و جزوهاى آن بسيار است . و كل آن چه آدمى را از آن نصيبى عاجل است جامع آن است .
و نظر ما اكنون در اين كتاب در مال است تنها ، چه در آن آفتها و غايلههاست . و آدمى را از نايافت آن صفت درويشى است ، و از يافت آن صفت توانگرى است . و آن دو حال است كه بدان اختبار « 3 » و امتحان حاصل آيد .
و نايابنده را دو حال است : قناعت و حرص . و يكى از آن نكوهيده است و ديگرى ستوده .
و حريص را دو حال است : يكى طمع در مال مردمان ، دوم ساختهء پيشه و آمادهء دستكارى شدن و طمع از خلق بريدن . و از اين دوگانه طمع بتر است .
و يابنده را دو حال است : امساك به حكم بخل و انفاق . و يكى از آن نكوهيده است و ديگرى ستوده . و منفق را دو حالت است : اسراف و ميانه روى ، و ستوده ميانه روى است . و اين كارها مشكل و متشابه است ، و ازالت اشكال و حل آن مهم است . و ما در فصلها آن را شرح كنيم . و آن چهارده فصل است :
و آن بيان نكوهش مال است ، پس ستايش آن ، پس تفصيل فايدهها و آفتهاى مال ، پس نكوهش حرص و طمع بدان ، پس علاج حرص و طمع ،
هامش
( 3 ) اختبار ، آزمايش .