مقرون ، و لذت او به ذلت مرهون . گذرنده است ، خرسندى را نشايد ، گدازنده است ، دلبندى را نزيبد . هميشه خود را براى طالب خود بيارايد تا چون در دايرهء دوستى او درآيد نايرهء دشمنى او برافروزد ، و به آتش محنت وى را بسوزد ، و زخم هايل به مقتل او رساند ، و به زهر قاتل وى را هلاك گرداند . در اثناى آن چه در حق اصحاب خود انعام فرمايد روى از ايشان چنان بگرداند كه آن حال ايشان را اضغاث احلام « 3 » نمايد . پس بديشان حمله و شدتها « 4 » گمارد ، و آسياى نكبت بر سر ايشان بگرداند ، و همه را آس كند و هلاك گرداند ، و خاك بر سر ايشان پاشد ، و بر سر خاكشان خوش باشد . اگر همهء زمين امروز ملك كسى باشد به حقيقت فردا آن را باز ستاند ، تا چنانستى كه دى [ وى ] را نبوده است و هرگز كسى ذكر آن نشنوده . اصحاب خود را به شادى تهنيت كند و به لذت ترجيت « 5 » نمايد و به وعدهء دروغ بفريبد ، تا بقاى بسيار اميد دارند و عمر خود را در افراشتن كوشكها و كاشتن باغها گذارند ، آن گاه كوشكها را گورستان كند و باغها را شورستان ، و معلوم شود كه سعى ايشان هباء منثورا « 6 » است ، و كار الهى ظاهر گردد چنان كه مقدور است .
و صلوات بسيار و تسليمات بىشمار بر سيّد كاينات محمد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - باد كه از حضرت الهى عالميان را بشير و نذير است ، و بر كسى [ از ] اهل بيت و ياران كه او را در دين ظهير است و بر عالميان نصير . « 7 » بدان كه دنيا دشمن خداى است - عز و جل - و دشمن دوستان او و دشمن دشمنان او .
و اما دشمن خداى بدان است كه راه بر بندگان وى بزند تا به حضرت وى نرسند ، و براى آن حق تعالى از آن گاه باز كه وى را بيافريده است در وى نظر نفرموده است .
و دشمن دوستان او بدان كه خود را بر ايشان بيارايد و تازگى و زيبايى خود بديشان نمايد تا تلخى صبر در مفارقت آن تجرّع كنند « 8 » .
و دشمن دشمنان او بدان كه به مكر و كيد خود ايشان را بفريبد و در دام خود آرد تا به دو واثق شوند و بر او اعتماد كنند ، آن گاه در حالى كه به دو محتاجتر باشند فرو گذارد « 9 » و جگر ايشان را از حسرت پاره پاره كند و از سعادت ابدى محروم گرداند . پس ايشان در حسرت فراق او
هامش
( 3 ) اضغاث احلام ، خوابهاى پريشان .
( 4 ) شدّت ، سختى .
( 5 ) ترجيت ، اميدوار گردانيدن .
( 6 ) هباء منثورا ، گرد و غبار پراكنده ، مأخوذ از سورهء فرقان 25 - 23 .
( 7 ) در شرح زبيدى : ( و على الظالمين ) الذين ظلموا أنفسهم بالكفر و النّفاق ( نصيرا ) ، ( 8 - 79 ) .
( 8 ) تجرّع ، جرعه جرعه نوشيدن .
( 9 ) فرو گذاردن ، مضايقه كردن .