تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
را گفت : اگر تو خداى را بينى و مظلمت تو همچنان باشد كه هست ، تو را به از آن كه وى را بينى و انتقام خود كشيده باشى . و يزيد بن ميسره گفت : اگر همهء روزها دعا كنى بر كسى كه بر تو ظلم كرده است ، خداى - عز و جل - گويد كه ديگرى بر تو دعا مىكند كه تو بر وى ظلم كرده‌اى ، پس اگر خواهى كه ما دعاى تو و دعاى او مستجاب كنيم ، و اگر خواهيد شما را تأخير داريم تا روز قيامت ، پس عفو من شما را بسنده است . و مسلم بن يسار مردى را كه بر ظالم خود دعا مىكرد گفت كه ظالم را بر ظلم او بگذار ، چه آن به دو زودتر رسد كه دعاى تو ، مگر آن را به كارى تدارك كند ، و سزاوار است كه نكند . و ابن عمر از ابو بكر روايت كرد كه به ما چنان رسيد كه خداى - عز و جل - روز قيامت بفرمايد تا مناديى ندا كند كه هر كه را نزديك خداى حقى است گو برخيز ، پس اهل عفو برخيزند ، و خداى - عز و جل - ايشان را مكافات فرمايد بدانچه از مردمان عفو كرده باشند . و هشام بن محمد گفت كه دو مرد را بر نعمان بن منذر آوردند ، يكى از ايشان گناهى بزرگ ارتكاب نموده بود ، از او عفو كرد ، و ديگرى در گناه خرد افتاده بود ، او را عقوبت فرمود و گفت :
تعفوا الملوك عن العظيم * من الذّنوب بفضلها و لقد تعاقب في اليسير * و ليس ذاك لجهلها الاّ ليعرف حلمها * و يخاف شدّة نكلها
اى ، پادشاهان از گناه بزرگ عفو كنند به فضل خود ، و باشد كه در اندكى عقوبت فرمايند و آن از نادانى نباشد ، مگر از براى آن كه فضل حلم و سختى نكال ايشان شناخته شود . و مبارك بن فضاله گفت كه سوّار بن عبد اللّه [ مرا ] در وفدى از اهل بصره به ابى جعفر فرستاد ، و من پيش او بودم كه مردى را بياوردند ، او را كشتن فرمود ، من انديشيدم كه مسلمانى را پيش من بكشند ، پس گفتم : يا امير المؤمنين ، حديثى را كه از حسن شنيده‌ام بر تو روايت بكنم ؟ گفت : آن چيست ؟ گفتم : شنيدم كه مىگفت كه « چون روز قيامت باشد خداى - عز و جل - مردمان را در يك موضع جمع گرداند ، چنان كه آواز خواننده به همه برسد و چشم همه را بيند ، پس مناديى بخيزد و گويد : هر كه را نزديك خداى حقى است گو برخيزد . پس برنخيزد مگر كسى كه عفو كرده باشد . » پس أبو جعفر گفت : به خداى كه اين را از حسن شنيده‌اى ؟ گفتم : به خداى كه از او