اگر جزئيت را برداريد ، جزئيّت اثر و يا مجعول شرعى نيست ، چرا كه شارع نه جزئيّت را جعل مىكند و نه كليّت را ، بلكه شارع امر را مىبرد روى يك عملى كه وقتى ما متوجه شديم كه اين عمل داراى اجزاء است آن عمل را كل ناميده و هريك از اعمال درون آن را جزء مىناميم .
پس جزئيت و كليّت انتزاع مىشود از امر به عملى كه داراى اجزاء است . فى المثل :
وقتى فرمود : أقيموا الصلاة ، مىگوئيم مأمور به كلّ است و هريك از اعمالى كه در داخل اين مأمور به است جزء است .
بالاخره جزئيت و كليت مجعول به جعل شارع نيستند ، بدين معنا كه شارع هرگز نمىگويد :
جعلت الشيء الفلانىّ جزءا و يا جعلت الشيء الفلانيّ كلّا و لذا حديث رفع نمىتواند جزئيّت و يا كليت را بردارد . چرا كه شارع جزئيت و كليت را جعل نكرده تا كه اكنون آن را بردارد .
خلاصهء مطلب اينكه :
1 - جزئيّت و كليّت منتزع از امر هستند .
2 - آنچه در حال نسيان به واسطهء حديث رفع برداشته مىشود ، امر است ، چون كه ناسى قابل هيچگونه خطاب و يا امرى نيست .
به عبارت ديگر : ناسى نه به كلّ وظيفه دارد ، نه به جزء .
3 - اگر ناسى بعدا متذكّر شود و بفهمد كه نماز را بدون سوره خوانده ، اعادهء آن به واسطهء همان امر اوّل كه در حال ذكر متوجه او بود واجب است .
يعنى : وجوب اعاده مترتب است بر امر سابق كه در حال ذكر متوجه او بود .
* جناب شيخ كدام اثر شرعى بلا واسطه را در اثر نسيان برمىداريم ؟
آنچه قابل رفع و برداشتن است امر است و نه جزئيّت ، منتهى ناسى پس از التيام و بازگشت به حال ذكر ، باز به همان امر سابق بايد مأمور به را با جزء بجا آورد ، چرا كه اعاده لازم است .
* مستشكل مىگويد جناب شيخ ما مىتوانيم با حديث رفع اثر شرعى را برداشته و در نتيجه وجوب الإعادة را كنسل كنيم .
شيخ از او مىپرسد چگونه ؟
مىگويد : وقتى مكلّف مبتلاى به نسيان مىشود ، نسيانش سبب ترك الجزء مىشود و ترك الجزء سبب ترك الكل مىشود ، ترك الكل سبب ترك امر سابق مىشود .
امّا : وقتى مأمور به را به جا نياورد همان امر سابق مراقب اوست ، بدين معنا كه منتظر است ناسى از نسيانش خارج شده ، ذاكر شود و موظف گردد به اتيان عمل كامل .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 465
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٦٥