سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
163
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
تاريخ پيغمبر صلَّى الله عليه وآله منتخبات جزء هيجدهم « 6 حديث » 1 - أبو هريره گويد : روزى رسول خدا صلَّى الله عليه وآله نشسته بود كه على با گروهى بر أو وارد شدند ، حضرت وقتي آنان را ديد تبسّم نمود ، فرمود : نزد من آمدهايد تا از چيزى سؤال كنيد كه اگر بخواهيد شما را از آن آگاه سازم واگر مىخواهيد ، شما بپرسيد . گفتند : اى رسول خدا صلَّى الله عليه وآله ! شما بفرماييد . فرمود : آمدهايد تا از من بپرسيد احسان وكرامت در حق چه كسى شايسته است ؟ پس سزاوار نيست كسى احسان وتكريم شود مگر آبرودار يا ديندار وآمدهايد تا از من بپرسيد كه جهاد زن چگونه است ؟ همانا جهاد زن خوب شوهردارى است . وآمدهايد تا از من بپرسيد از رزق وروزىها كه چرا خداوند ابا دارد كه بنده اش را روزى دهد مگر از جايى كه نمىداند . همانا عبد وقتي جهت روزيش را ندانست ، بيشتر دعا مىكند . 2 - روايت شده كه شتر پيامبر صلَّى الله عليه وآله گم شده بود ومنافقان زبان به طعنه گشودند ، سخنان ناشايست گفتند كه : پيامبر صلَّى الله عليه وآله به ما از آسمانها خبر مىدهد اما نمىداند شترش كجاست ؟ ! پيامبر صلَّى الله عليه وآله وقتي شنيد فرمود : من اگر چه از اسرار پنهانى شما را آگاه مىسازم امّا خودم هيچ نمىدانم مگر آنچه را كه خداوند به من بياموزد پس زماني كه شيطان آنان را وسوسه نمود ، آنان را بر حال شتر راهنمايى نمود ودرختى را كه به آن بسته شده بود بر ايشان بازگو كرد ، پس رفتند وشتر را همان طور كه فرموده بود يافتند در حالي كه افسارش به درخت آويخته شده بود .