سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
153
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
5 - رسول خدا فرمود : فرشته اى نزد من آمد وگفت اى محمد ! خدايت تو را سلام مىرساند ومىگويد : اگر بخواهى ، شنهاى سرزمين مكة را برايت طلا سازم . پيامبر سرش را به سوى آسمان بلند كرد وفرمود : پروردگارا روزى ، سيرم پس تو را سپاس گويم وروزى گرسنهام از تو جويم . 6 - امام رضا عليه السّلام فرمود : جبرئيل بر پيامبر صلَّى الله عليه وآله نازل شد وگفت : اى محمد خدايت سلام مىرساند ومىگويد : دختران دوشيزه وباكره همچون ميوهء درختند پس هر گاه ميوه اى رسيد بايد آن را چيد وگر نه تابش خورشيد آن را فاسد مىكند وباد آن را تغيير مىدهد ودوشيزگان چون به سر حدّ زنان رسيدند دوائى جز شوهران برايشان نباشد وگر نه نبايد از فتنه بر آنان در أمان بود ، پس پيامبر صلَّى الله عليه وآله از منبر بالا رفت ومردم جمع شدند آنگاه آنان را بدان چه خداى عزّ وجلّ فرمان داده بود آگاه فرمود ، آنگاه گفتند : اى رسول خدا از چه كساني ؟ فرمود : از همگنان وهمتايان . گفتند : همگنان كيانند ؟ فرمود : برخى از مؤمنان با برخى ديگر از مؤمنان همتا وبرابرند . آنگاه پايين نيامد مگر آنكه ضباعه را به ازدواج مقداد بن اسود در آورد سپس فرمود : اى مردم ! دختر عمويم را به ازدواج مقداد در آوردم تا راه ورسم ازدواج را ياد دهم . 7 - انس بن مالك گويد : إبراهيم فرزند رسول خدا را ديدم كه در حال احتضار ومرگ بود وچشمان پيامبر اشكبار ، پس رسول خدا صلَّى الله عليه وآله فرمود : چشم مىگريد وقلب محزون مىشود وجز خشنودى پروردگار چيزى نمىگويم واى إبراهيم ، ما اندوهگين توييم . وروايت شده كه رسول خدا صلَّى الله عليه وآله هر گاه سواره بود اجازه نمىداد ، كسى همراهش پياده رود مگر آنكه همراه خود سوارش مىكرد واگر امتناع مىورزيد مىفرمود : جلوتر از من برو ومرا در جايى كه مىخواهى درياب وگروهى از أهل مدينه أو را به غذايى كه براي أو وپنج نفر از اصحابش تهيه كرده بودند دعوت نمودند ، دعوتشان را پذيرفت ، در بين راه نفر ششمى به آنان رسيد وهمراهشان حركت كرد تا به نزديك خانهء ميزبان رسيدند ، پيامبر به آن ششمى فرمود : ميزبان تو را دعوت نكرده ، بنشين تا آنان را از تو مطَّلع سازم وبرايت اذن بگيرم . 8 - جرير بن عبد الله گفت : هنگامى كه پيامبر صلَّى الله عليه وآله مبعوث گرديد نزد أو رفتم تا با أو بيعت كنم . پس به من فرمود : اى جرير ! براي چه آمدى ؟ گفتم : آمدهام تا به دستت اسلام