سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
613
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
نماز منتخبات جزء هشتاد وهفتم « 5 حديث » 1 - محمد بن علي بن معمر گفت : علي بن يقطين بن موسى اهوازى گفت : مردى بودم كه طريق معتزله را قبول داشتم ، ودر باره امام أبو الحسن علي بن محمّد ، حضرت هادي عليه السّلام چيزهائى مىشنيدم كه استهزاء مىكردم وأو را قبول نداشتم ، موقعيت ايجاب كرد كه براي ديدن حاكم به شهر سامراء بروم ، در روزى وارد شدم كه حاكم به مردم وعده داده بود در بيابانى در خارج شهر حاضر شوند ، مردم سوار بر مركب راهى صحرا بودند ، مردم ، لباسهاى نرم ونازكى پوشيده وبراي خنك كردن خود باد بزنى همراه داشتند . حضرت امام هادي عليه السّلام ، روى لباسهاى زمستانى شنل پوشيده وكلاه بر سر گذاشته بود وبر روى زين مركبش يك خشك كن دراز انداخته ودم مركبش را گره زده بود ، مردم أو را استهزاء مىكردند ، وأو آية كريمه ألا * ( إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ ) * را تلاوت مىكرد وقتي مردم به ميان صحرا رسيدند واز حصارهاى شهر گذشتند ابرى بالا آمد ، آسمان مثل آنكه لوله آفتابه اى را پايين گرفتهاند شروع به باريدن كرد ، وچهار پايان تا زانو در گل فرو رفتند ، ودم مركبها ، سر وصورت صاحبانشان را آلوده ساختند ، ودر بدترين وضع به شهر برگشتند ، وامام هادي عليه السّلام ، در بهترين وضع برگشت وهيچ ناراحتى كه به مردم رسيده بود به أو نرسيد . پيش خودم گفتم : اگر خداى عزّ وجلّ اين سرّ را به أو اطلاع داده پس أو حجت است ودر نظر گرفتم از أو از حكم عرق جنب سؤال كنم وگفتم : اگر كلاهش را از سر بر دارد وروى برآمدگى زين مركبش بگذارد ، وسه بار اين كار را تكرار كند ، أو حجت است . پس از آن ، أو به زير سقفي رفت ، وسه بار كلاه را از سر برداشت وبه جلو زين نهاد و