سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
527
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
باقر عليه السّلام اجازه خواستيم ، امام هم به ما اجازه داد ، ما ، در خانه اى آراسته بديدارش نايل شديم . بر روى حضرت رواندازى گلى رنگ بود ومحاسن وى خضاب واصلاح شده بود ، رفيق من به أو نگاه مىكرد ، به خانه نگاه مىكرد وبه فكر فرو رفته بود . وقتي خواستيم از محضر امام مرخص شويم فرمود : اى حسن ، إن شاء الله فردا تو ورفيقت به نزد من برگرديد . فرداى آن روز به رفيقم گفتم : به محضر امام باقر عليه السّلام برويم ، گفت : خودت برو ، ومرا رها كن ، گفتم : سبحان الله آيا نفرمود : تو ورفيقت برگرد ؟ گفت : تو برو ومرا رها كن ، دست بردار نشدم ، تا أو را با خودم به محضر امام باقر عليه السّلام بردم ، ديديم حضرت در اتاقى است كه جز ريگ چيز ديگرى ندارد وآن بزرگوار پيراهنى ضخيم به تن كرده است به سمت ما آمد ، فرمود : ديروز شما در خانه اى كه ديديد به حضور من وارد شديد آن خانه زنم بود ، آن خانه ، خانه من نيست ، ديروز نوبت وى بود زينت داده بود ، وبر من لازم بود كه برايش زينت بدهم به طورى كه أو براي من زينت كرده بود ، واين خانه من است اى برادر بصرى به قلبت خطور نكند . عرض كرد : فدايت شوم ، عارض شده بود اما الان خدا آن را از بين برده است . 8 - امام باقر عليه السّلام فرمود : ناخنها گرفته شود چون ناخنها جايگاه شيطان است وموجب نسيان . رسول خدا صلَّى الله عليه وآله فرمود : مردان ناخنها را بگيرند وزنان رها كنند چون برايشان زينت است . 9 - خصال : سه چيز است كه در آنها خشم خدا نهفته است ، خواب بدون شب بيدارى ، خنده در مورد چيز غير شگفت انگيز وخوردن بعد از سير شدن . 10 - محاسن : أبو العلاء گفت : بيست وچند نفر ، به سوى مكة بيرون آمديم ، من در هر منزل ، گوسفندى را براي ايشان سر مىبريدم ، وقتي خواستم به حضور امام صادق عليه السّلام برسم به من فرمود : اى حسين ! ومؤمنان را خوار مىگردانى ؟ عرض كردم : از اين كار به خدا پناه مىبرم ، فرمود : به من رسيده كه در هر منزل ، گوسفندى را سر مىبريدى ؟ عرض كردم : جز خدا چيز ديگرى منظور نداشتم ، فرمود : آيا فكر نمىكردى كه در بينشان كسى هست كه مىخواهد كار ترا انجام بدهد ولى توان مالي وى به آن نمىرسد ، ودر پيش خود احساس حقارت مىنمايد ؟ گفتم : از خدا طلب مغفرت مىكنم وديگر تكرار نخواهم كرد .