سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )

357

درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )

17 - روايت شده كه حضرت امام صادق عليه السّلام يكى از شيعيان خود را خواست ومقدارى پول به وى داد ودستور فرمود : در قبال آن پول ، از طرف فرزندش إسماعيل ، به زيارة خانه خدا برود وفرمود : اگر از طرف أو مناسك حج را بجاى آورى نه سهم از پاداش مال شما است ويك سهم هم مال إسماعيل مىباشد . 18 - إعلام الورى : شقرانى غلام رسول خدا [ بود ] رسول خدا أو را آزاد كرد ، فرزندانش اين افتخار را داشتند كه ، آزاد كرده آن حضرتند وبه همين نام هم شهرت داشتند . يكى از نواده گان همان شخص مىگويد : در زمان منصور قرار شد عطايى به من داده شود ولى شفيعي نداشتم ، در جلو دربار متحير مانده بودم ، ناگهان حضرت صادق عليه السّلام را ديدم ، به احترامش بلند شدم وبه حضرتش عرض كردم : خدا مرا فدايت سازد من غلام شما شقرانى هستم ، به من مرحبا گفت : من قصدم را به آن حضرت عرض كردم ، حضرت [ كه سوار بود ، از مركب ] فرود آمد ووارد دربار شد وبيرون آمد وكيسه اى از آستين خود در آورد ودر آستينم قرار داد سپس فرمود : اى شقرانى ، خوبى از هر كسى ، خوب است واز تو بهتر است با توجه به اينكه در نزد ما منزلتي دارى ، وبدى از هر كس بد است واز تو بدتر است . اين سخن امام من باب تعريض به أو بود وبراي پند دادن وى ، چون شراب مىخورد [ ولى همين موعظه كوتاه براي ساختن هر انساني كافى است ] . 19 - كافى : حفص بن عمر بجلى گفت : از حال خود به امام صادق عليه السّلام شكايت كردم وگفتم : كه سر وسامان ندارم به من فرمود : وقتي به كوفه وارد شدى ، از [ أثاث ] خانه ات بالشئ را به ده درهم بفروش ، وبرادران ديني خود را دعوت كن وبرايشان غذايى تدارك ببين ، وبگو در پيشگاه خدا دعايت كنند ، مىگويد : من اين كار را انجام دادم ولى آنچه مىخواستم برايم مقدور نشد تا اينكه بالشئ فروختم به طورى كه دستور داده بود واز ايشان خواستم مرا در پيشگاه خدا دعا كنند ، به خدا سوگند درنگ نكردم مگر زمان اندكى ، بدهكارى داشتم كه در خانه را زد وبا من در خصوص قرض خود كه زياد هم بود مصالحه كرد ، گمان مىكنم [ آنچه بعد از توافق ومصالحه به من داد ] حدود ده هزار درهم مىشد از آن به بعد [ وضع من سامان يافت ] وهمه چيز به من روى آورد .