سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
297
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
منافقان گفتند : چگونه يكى از شيعيان ودوستان خود را مىسوزاند ؟ أو همين ساعت مىخواهد وى را بسوزاند امامت وى باطل است ، أمير مؤمنان اين سخن را شنيد . عمار گفت : امام آن مرد را گرفت وهزار بسته نى را بر رويش ريخت وسنگ وچخماق وگوگردى به وى داد وفرمود : خود را آتش بزن ، اگر از شيعيان ودوستان واز كساني باشى كه حق مرا مىشناسند در آتش نمىسوزى واگر از مخالفين ودروغگويان باشى آتش گوشت ترا خواهد خورد واستخوانهايت را خواهد شكست ، آن مرد خودش را با نىها آتش زد ونىها سوخت وآن مرد لباس سفيدى بر تن داشت آتش ودود [ حتى ] به آن [ لباس نيز ] اثرى نكرد ونزديك نشد . امام گفت : دروغ گفتند آنان كه از خدا عدول كردند وبه گمراهى شديدي دچار شدند ، سپس فرمود : شيعيان ما از ما هستند ومن تقسيمكنندهء بهشت ودوزخ هستم ودر موارد زيادى در اين خصوص رسول خدا برايم شهادت دادند . 3 - از ابن عباس روايت شده كه گفت : در جنگ صفين ، حضرت علي عليه السّلام فرزندش محمد حنفيه را فراخواند وگفت : اى فرزندم به لشكر معاوية حمله كن ، أو به ميمنه لشكر حمله كرد وآرايش صفوف دشمن را در هم شكست وبا تنى مجروح به پيش پدر برگشت وگفت : اى پدر تشنهام تشنهام ، حضرت آبى به أو داد وباقي آب را بين تن ولباس جنگى أو ريخت ، به خدا سوگند ديدم لختههاى خون ، از حلقههاى زره وى برون مىزد ساعتي به أو مهلت داد وسپس فرمود : پسرم به سمت چپ لشكر يورش ببر ، أو به ميسره حمله كرد وآرايش جنگى ايشان را بر هم زد ، سپس برگشت وزخمهايى بر أو رسيده بود مىگفت : آب آب ، حضرت به أو آب داد وبقيه را بين زره وتن وى پاشيد سپس فرمود : به قلب لشكر حمله كن أو به قلب لشكر حمله كرد وپهلوانهايى را به خاك هلاكت انداخت وسپس به سوى پدر برگشت وگريه مىكرد وزخمهاى كارى برداشته بود . پدرش پيش پاى أو بلند شد وپيشانيش را بوسيد وفرمود : پدرت قربانت به خدا سوگند فرزندم ، با جهادي كه در برابر من كردى مرا شادمان كردى چرا گريه مىكنى از شادى است يا از ناراحتى ؟ گفت : اى پدر چگونه گريه نكنم در صورتي كه سه بار مرا به دهان اژدهاى مرگ انداختى وخدا حفظم كرد ، ومرا مىبينى كه زخمهايى برداشتهام وهر دفعه كه برگشتم تا ساعتي برايم مهلت بدهى مهلتى برايم ندادى حال آنكه اين دو برادرم حسن وحسين را مأمور جنگ نكردى ، أمير مؤمنان دوباره بلند شد وصورت وى را