سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
273
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
از جايگاه من پايينتر بايست وبه مردم بگو : هان هر كس عاق والدين خود شود پس لعنت خدا بر أو باد ، هان ! هر برده اى كه از سروران خود فرار كند لعنت خدا بر أو باد ، هان ! هر كس به أجير خود ظلم وستم كند لعنت خدا بر أو باد . يا اصبغ آنچه را حبيبم به من فرموده بود انجام دادم واز پائين مسجد مردى بلند شد وگفت : اى أبا الحسن ، سه كلمه گفتى ومختصر [ هم ] گفتى آنها را بر ما شرح بده ، من جوابي ندادم تا پيش رسول خدا برگشتم وآنچه از آن مرد ديده بودم به حضرت گفتم . اصبغ مىگويد : در اينجا حضرت دست مرا گرفت وفرمود : دستت را باز كن دستم را باز كردم يكى از انگشتان مرا به دست گرفت وفرمود : به همين نحو رسول خدا يكى از انگشتان مرا به دست گرفت كه من انگشت ترا گرفتم سپس فرمود : اى أبا الحسن هان كه من وتو ، دو پدر اين امّت هستيم هر كس عاق ما شود لعنت خدا بر أو باد ، هان كه من وتو دو مولاي اين امّتيم هر كس از ما بگريزد لعنت خدا بر أو باد ، هان من وتو دو أجير اين امّتيم هر كس در اجرت دادن ، [ كه مودت فرزندانمان مىباشد ] ظلم كند لعنت خدا بر أو باد ، سپس فرمود : آمين ، من هم گفتم آمين . اصبغ گفت : حضرت از هوش رفت وسپس به هوش آمد وفرمود : اى اصبغ نشسته اى ؟ عرض كردم : بلى يا مولا ، فرمود : حديث ديگرى برايت اضافه كنم ؟ عرض كردم بلى ، خدا از مزيدات خير بر شما اضافه كند . فرمود : اى اصبغ رسول خدا در بعضي از كوچههاى مدينه مرا ديد كه غمگين هستم واندوه از صورتم ظاهر بود فرمود : اى أبا الحسن ، ترا اندوهناك مىبينم آيا حديثي بر تو نگويم كه پس از من هرگز غمناك نشوى ؟ عرض كردم : بلى ، فرمود : وقتي قيامت شود خدا منبرى مىگذارد كه پيامبران وشهدا در آن بالا روند سپس به من مىفرمايد به بالاى آن بروم وبه تو دستور مىدهد به يك پله از من پايينتر بروى وسپس به دو ملك دستور مىدهد يك پله از تو پائينتر بنشينند وقتي در منبر جا گرفتيم هيچ كس از اولين وآخرين نمىماند مگر اينكه حضور مىيابد ملكي كه يك پله از تو پايينتر قرار گرفته ندا مىزند : هان اى مردم هر كس مرا مىشناسد شناخته ، وهر كس نمىشناسد خودم را معرفى مىكنم ، من رضوان ، خازن جنانم ، آگاه باشيد كه خدا از منّ وكرم وفضل وجلال خود به من دستور داد كليدهاى بهشت را به حضرت محمد صلَّى الله عليه وآله بدهم وحضرت محمد صلَّى الله عليه وآله به من دستور فرمود آنها را به علي بن أبي طالب بدهم در اين باره بر من گواه باشيد آنگاه ملكي كه زير دست آن ملك نشسته بر مىخيزد وأهل موقف را صدا مىزند : اى مردم هر كس مرا شناخته ، شناخته وهر كس مرا نشناخته خودم را به أو مىشناسانم من مالك خازن دوزخم ، آگاه باشيد كه خدا