سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )

235

درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )

3 - مناقب : علقمة بن قيس واسود بن يزيد گفتند : به خدمت أبو أيوب انصارى رفتيم وبه أو گفتيم : خداى تبارك وتعالى تو را به وسيله رسول خدا گرامى داشت وبه مركب حضرت الهام كرد در خانه تو بنشيند ورسول خدا مهمان تو شد ، خدا با اين فضيلت ترا برترى بخشيد بعد از آن هم در ركاب حضرت أمير مؤمنان علي بن أبي طالب عليه السّلام به جنگ پرداختى . أبو أيوب گفت : من به خدا سوگند مىخورم كه رسول خدا صلَّى الله عليه وآله فرمود : اى أنس ببين چه كسى پشت در خانه است ؟ رفت ونگاه كرد وبرگشت وگفت : عمار بن ياسر است ، رسول خدا فرمود : اى أنس ، در را بر عمار طيب وطاهر باز كن ، أنس در را باز كرد ، عمار وارد شد وبه رسول خدا صلَّى الله عليه وآله سلام كرد حضرت جواب سلام داد وبه وى مرحبا گفت . وافزود : اى عمار به زودى در امّت من خصايص بدى ، واختلاف نظري پيدا مىشود وكار بدان جا مىرسد كه در بين ايشان شمشير به حركت درمىآيد حتى بعضي از ايشان بعضي ديگر را مىكشند وبرخى از برخى برائت ودورى مىجويند ، وقتي چنين ديدى بر تو باد به پيوستن به اين كه در سمت راست امّت من قرار دارد ومقصودش علي عليه السّلام بود اگر همهء مردم به يك وادى بروند وعلى در يك وادى رهسپارد ، در وادى على قدم بگذار وهمهء مردم را رها كن ، اى عمار أو تو را از هدايت خارج نمىكند وبه ذلت ، دلالت نمىكند . اى عمار به درستى كه أطاعت على أطاعت من است وأطاعت از من أطاعت خداى عزّ وجلّ مىباشد . 4 - معاوية از دره اى درآمد رسول خدا به أو وبه أبو سفيان كه سوار شده بود وبه برادر معاوية كه در پشت سر حركت مىكرد نگاهى كرد ، معاوية افسار شتر را گرفته بود وبرادرش شتر را از پشت سر مىراند حضرت رسول صلَّى الله عليه وآله عرض كرد خدايا جلودار ، سواره وشتر ران را لعنت كن . گفتيم : تو از رسول خدا صلَّى الله عليه وآله شنيدى ؟ گفت : آرى ، اگر جز اين است گوشهايم كر باد همچنان كه چشمهايم كور است . 5 - امام باقر عليه السّلام فرمودند : أمير مؤمنان عليه السّلام مشغول تدارك لشكر به سوى معاوية بود ومردم را به جنگ با وى تشويق وترغيب مىفرمود كه دو مرد ، جهت مخاصمه وارد شدند يكى از آن دو در اظهارات خود عجله كرد وزيادة از حد سخن گفت : حضرت به أو رو كرد وفرمود : اى سگ ، بيرون برو ، مردم ملاحظه كردند كه سر أو سگ است واطرافيان آن حضرت متحير شدند ، آن مرد با انگشتان خود از أمير مؤمنان عليه السّلام با ناله وزارى التماس مىكرد أو را به حال خودش برگرداند ، حضرت دوباره به أو نگاهى كرد ولبهاى مبارك را