سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )

219

درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )

ولايت وولادت منتخبات جزء بيست وهفتم « 5 حديث » 1 - خرائج : سدير از حضرت امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه : ما خادمانى از پريان داريم واگر خواسته باشيم كارى با شتاب صورت بگيرد آنها را دنبال كار مىفرستيم . 2 - اختصاص : از نعمان بن بشير روايت شده كه با جابر بن يزيد جعفى رفيق راه مكة شدم ، پس از مراسم حج به سوى مدينه بيرون آمديم . جابر در [ مدينه ] به خدمت حضرت باقر سلام الله عليه رفت واز أو خداحافظى كرد سپس راه افتاديم وراه رفتيم تا در منزلي به نام اخيرجه فرود آمديم پس از برگزار كردن نماز اوّل [ صبح ] تصميم به كوچ گرفتيم ، در محمل كه نشستيم مردى بلند قد وگندمگون وسياه چرده اى را ديديم كه نامه اى داشت كه مهرش هنوز نخشكيده بود ، روى نامه نوشته شده بود « از محمد بن علي باقر به جابر بن يزيد جعفى » . نامه را به جابر داد جابر گرفت وبوسيد وگفت : اين نامه را امام بعد از نماز به شما داد يا قبل از نماز ؟ جواب داد بعد از نماز ، همين ساعت ، راوي گفت : جابر نامه را باز كرد وشروع به خواندن كرد وقيافه اش در هم رفت نه خنديد ونه لبخند زد ، تا به كوفه وارد شديم . صبحگاه رفتم كه أو را ببينم ديدم أو نيز به سمت من مىآيد در حالي كه در گردنش قابهايى آويخته وسوار بر نى شده بود ومىگفت : منصور بن جمهور أميري است كه مأموريت ندارد وأمثال اين جمله را مىگفت ودر كوچه‌ها وبازارهاى كوفه گردش مىكرد ومردم مىگفتند : جابر ، ديوانه شده است ، جابر ديوانه شده است ، پس از گذشت سه روز از هشام بن عبد الملك فرماني به يوسف بن عثمان رسيد به اين مضمون كه جابر بن يزيد از