سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
185
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
رسول خدا صلَّى الله عليه وآله به درازا كشيد واندوه رسول خدا صلَّى الله عليه وآله نسبت به سعد افزون شد ، خداى سبحانه ، اندوه پيامبر صلَّى الله عليه وآله نسبت به سعد را دانست ، جبرئيل را با دو درهم به زمين فرستاد جبرئيل به أو گفت : اى محمد ! خداى عزّ وجلّ غم تو را نسبت به سعد دانست ، آيا دوست دارى أو را بىنياز سازى ؟ فرمود : آرى . پس بدو گفت : بيا اين دو درهم را به أو عطا كن وبه أو فرمان بده تا با آن تجارت كند . پس رسول خدا صلَّى الله عليه وآله گرفت وبراي نماز ظهر بيرون رفت . سعد ، كنار در حجرههاى رسول الله صلَّى الله عليه وآله منتظر ايستاده بود وقتي رسول خدا صلَّى الله عليه وآله أو را ديد فرمود : اى سعد ! آيا تجارت را نيكو مىدانى ؟ سعد به أو گفت : به خدا سوگند ثروتى نداشتهام تا با آن تجارت كنم . پس رسول خدا صلَّى الله عليه وآله دو درهم را بدو بخشيد وفرمود : با اين دو درهم تجارت كن وروزى خداى تعالى را به دست آور . سعد آن دو درهم را گرفت وهمراه پيامبر صلَّى الله عليه وآله رفت ونماز ظهر وعصر را با أو بجا آورد . پيامبر صلَّى الله عليه وآله بدو فرمود : اى سعد ! برخيز وروزى طلب كن كه من نگران واندوهگين تو بودم . سعد به تجارت روى آورد وچيزى را كه به يك درهم خريده بود به دو درهم مىفروخت وچيزى را كه به دو درهم خريده بود به چهار درهم مىفروخت . ودنيا به سعد روى آورده بود وكالا ومال وثروت أو زياد گشت وتجارتش رونق گرفت ، پس مكاني را كنار در مسجد گرفته بود ودر آنجا مىنشست وبه تجارت مىپرداخت . هر زماني كه بلال اقامهء نماز مىگفت ، رسول خدا صلَّى الله عليه وآله خارج مىشد وسعد مشغول وگرفتار به دنيا بود ، طهارت وآمادگى مانند قبل را نداشت . پيامبر صلَّى الله عليه وآله مىفرمود : اى سعد ! دنيا تو را از نماز باز داشته وأو مىگفت : چه كنم ، مالم ضايع مىشود ؟ ! به اين مرد متاعي فروختهام كه مىخواهم بهايش را بگيرم واز آن مرد جنسي خريدهام كه بايد بهايش را بپردازم ! از اين كار سعد به رسول الله غمى شديدتر از غم فقرش وارد شد . پس جبرئيل بر أو نازل شد وگفت : اى محمّد صلَّى الله عليه وآله ! خداوند غمت را نسبت به سعد دانست ، كدام يك براي تو محبوبتر است ؟ حالت اولش يا اين حالتش ؟ پيامبر صلَّى الله عليه وآله به أو فرمود : اى جبرئيل ! حالت اولش بهتر بود چون به واسطهء آخرتش ، دنيايش از دست رفته بود . جبرئيل به أو گفت : حبّ ودوستى دنيا وأموال ، فتنه وگرفتارى وبازداشتن از آخرت است . به سعد بگو : آن دو درهمى را كه به أو داده اى به تو برگرداند تا كأرش همچون زمان قبل گردد . پيامبر صلَّى الله عليه وآله به سوى سعد رفت وبه أو فرمود : اى سعد ! آيا نمىخواهى دو درهمى را كه به تو دادهام به من برگردانى ؟ سعد گفت : آرى ، حاضرم دويست درهم