رضا مختاري / محسن صادقي

مقدمه 40

رؤيت هلال ( فارسي )

مىكنى با اينكه چشمم در راه خدا چنين شده است ! ( چشم وى در واقعهء يرموك آسيب‌ديده بود ) . فردا صبح ، هاشم در منزلش افطار كرد وعيد گرفت ومردم نيز نزد أو غذا خوردند . اين خبر به گوش سعيد بن عاص رسيد . آن‌گاه كسى را به دنبال هاشم فرستاد وأو را كتك زد ، وخانه‌اش را آتش زد . « 1 » پس از اين ماجرا امّ الحكم دختر عتبة بن وقّاص - كه از زنان مهاجر بود - ونافع بن أبي وقّاص از كوفه به مدينه آمدند وماجرا را براي سعد بن أبي وقّاص بازگو كردند . سعد نزد عثمان آمد وقضية را به وى گفت . عثمان هم پاسخ داد : سعيد در برابر هاشم در اختيار شماست ، أو را به تلافى كتك زدن به هاشم ، بزنيد . خانه سعيد هم در برابر خانه هاشم از آن شماست ، به تلافى آتش زدن خانه هاشم آن را به آتش بكشيد . در اين هنگام ، عمر بن سعد بن أبي وقّاص كه كودك بود به خانهء سعيد در مدينه آمد وآتشى در آن شعله‌ور ساخت . خبر به عايشه رسيد وعايشه در پى سعد بن أبي وقّاص فرستاد واز أو خواست دست نگه دارد . وأو دست نگه داشت . . . . « 2 » 5 . ابن خلّكان گويد : گروهى از مردم استهلال مىكردند . انس بن مالك ، خادم رسول الله صلّى اللّه عليه وآله ، كه نزديك به صد سال داشت ونيز اياس بن معاوية ، كه معروف به كياست وزيركى بود ، در بين مردم بودند ، در اين حال ، ناگهان انس بن مالك گفت : من هلال را ديدم ، آنجاست ! وبا دستش به آن اشاره مىكرد ولى مردم هلال را نمىديدند . اياس بن معاوية آمد ودستى به چشمان انس كشيد وگفت : ابا حمزه ، نگاه كن ، ببين چيزى مىبينى ؟ انس گفت : الآن چيزى نمىبينم ؛ ومردم دانستند كه انس تار موئى را جلو چشمش هلال پنداشته است . « 3 » 6 . يحيى بن حسين شجرى در الأمالي الخميسية ( ج 2 ، ص 42 ) از نافع بن سعيد حكايت كرده است كه وى گفت : در سفر حج ( سال 170 هجرى ، اولين سال خلافت هارون ) همراه هارون الرشيد بودم كه ده نفر آمدند وشهادت دادند كه ما يك روز پيش از مردم هلال را ديديم . هارون

--> ( 1 ) . ظاهرا به دليل مخالفت با والى در عيد گرفتن ، خانه‌اش را آتش زد . ( 2 ) . الطبقات الكبرى ، ج 5 ، ص 32 . ( 3 ) . وفيات الأعيان ، ج 1 ، ص 226 ، در سرگذشت اياس .