الشيخ محمد حسن المظفر ( مترجم : سپهري )

55

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي )

از بندگانش را چنين وصف مىكند كه از آنچه خدا فرستاده ناخشنودند و لذا اعمالشان از بين مىرود . عمر گفت : هيهات ، ابن عباس ! به خدا سوگند ، مطالبى دربارهء تو ، به من مىرسيد كه اكراه داشتم دربارهء آنها تحقيق كنم . تا مبادا مقام تو را در نظر من پايين آورد . گفتم : چه مطالبى شنيده اى ؟ اگر آنچه گفته‌اند حق باشد كه نبايد مقام مرا در نظر تو كاهش دهد و اگر باطل باشد ، فردى مانند من ، باطل را از خود دور مىسازد . عمر گفت : شنيده‌ام تو گفته اى كه خلافت را از روى حسادت و به ناروا از ما گرفتند . گفتم : ناروا بودن آن كه براى آگاه و ناآگاه آشكار است و اما در مورد حسادت بايد بگويم كه ابليس به آدم حسادت ورزيد و ما نيز فرزندان آدم هستيم كه مورد حسادت قرار گرفته‌ايم . عمر گفت : به خدا سوگند كه قلبهاى شما هاشميان ، جز حسدى تغيير ناپذير و كينه اى بىپايان را نمىپذيرد . گفتم : آهسته رو ، دل مردمى را كه خدا ناپاكى را از آن زدوده و كاملا پاك كرده ، به حسادت و ناصافى توصيف نكن . مگر نه اينكه دل رسول خدا ( ص ) نيز از دلهاى هاشمى است ؟ عمر گفت : از من دور شو ! ( 1 ) مانند اين سخن در كامل ابن اثير ( 2 ) و شرح نهج البلاغه ( 3 ) نيز آمده است . و آنجا كه فضل گفته : « رسول خدا فرموده : عليكم بالسواد الاعظم » اصلا معناى اين جمله را نفهميده است تا بفهمد كه در چه جايى وارد شده است . اين تعبير ، گاهى در هنگام نبرد با جمعيت بسيار استعمال مىشود و مراد از آن ، فرمان جنگ با آنان است . مانند اين جملهء امير المؤمنين ( ع ) كه در جنگ صفين فرمود « عليكم بهذا السواد الأعظم فاضربوا ثبجه » به آن گروه كثير به سختى حمله بريد و در دل آنها به نبرد پردازيد و گاهى در مورد ترجيح دادن اجتماع و سكنا گزيدن در شهرهاى بزرگى كه از شهرهاى كفر نيست استفاده مىشود ؛ زيرا كه زندگى در چنين شهرهايى شرعا مستحب است . بر فرض هم كه مراد از آن ، فرمان به پيروى كردن از سواد اعظم در مسائل دينى باشد ، مراد اكثريت مردم نيست ؛ زيرا بيشتر مردم مؤمن نيستند . بلكه در چنين صورتى ، مراد مؤمنين خالص است كه اگر چه اندك باشند سواد اعظم هستند ؛ يعنى مورد توجّه و عنايت و دقت هستند .

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 31 . ( 2 ) . ج 3 ، ص 31 . ( 3 ) . ج 2 ، ص 18 .