الشيخ محمد حسن المظفر ( مترجم : سپهري )

50

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي )

دنبال آشوب هستى . هميشه درصدد آسيب رساندن به اسلام بوده اى و ما به نصيحت تو نيازى نداريم . مطابق نقل طبرى وقتى آنان به وى رشوه دادند از پيروان ايشان گرديد و همين مسئله دالّ بر نفاق اوست . طبرى مىگويد : هنگامى كه ابو بكر به جانشينى رسول خدا ( ص ) برگزيده شد ، ابو سفيان گفت : ما با ابو فصيل - كنايه از ابو بكر است - چه نسبتى داريم . قرابت ما تنها از ناحيه عبد مناف است . سپس به او گفتند كه ابو بكر فرزند تو را به ولايت برگزيده است . ابو سفيان گفت : با اين كار صلهء رحم كرده است . ( 1 ) ابن ابى الحديد به نقل از جوهرى مىگويد : پيامبر ابو سفيان را براى جمعآورى صدقات به خارج مدينه فرستاده بود . هنگامى كه بازگشت ، پيامبر وفات كرده بود . با گروهى برخورد كرد وقتى از آنان ، وضعيت را پرسيد ، گفتند : رسول خدا ( ص ) رحلت كرده است . پرسيد : چه كسى پس از او زمام امور را به دست گرفته است ؟ گفتند : ابو بكر ، گفت : ابو فصيل ؟ گفتند : آرى . . . عمر با ابو بكر در مورد ابو سفيان گفتگو كرد و گفت : ابو سفيان آمده است و از شرّ او در امان نيستيم . ابو بكر مالى را كه در دست داشت به ابو سفيان داد و ديگر آن را مطالبه نكرد . لذا ابو سفيان نيز به خلافت او راضى شد . ( 2 ) اما اينكه فضل مىگويد : « انصار از خلافت ابو بكر خشنود نبودند و لذا گفتند : از ما يك امير باشد . . . » نسبت به اكثريت قوم خزرج ، سخن درستى است ، امّا ناخشنودى آنان از خلافت ابو بكر به دليل يارى امير المؤمنين ( ع ) نبود بلكه آنان براى خودشان ناراحت بودند ، لذا گفتند از ما يك امير و از شما هم يك امير . از اينجا آشكار مىشود كه اين گفتهء فضل : « اگر در مورد امامت على ( ع ) نصّى وجود داشت حتما آنان نص را بيان مىكردند . »

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 202 . ( 2 ) شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 130 .