الشيخ محمد حسن المظفر ( مترجم : سپهري )
مقدمة المترجم 12
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي )
اجتماعى خود در پى پاسخ فقهى مىگشت ، به حيرت افتاد ؛ او همسرش را بر اساس فقه حنفى در يك مجلس سه طلاقه كرد . هنگامى كه قاضيان و فقيهان مذاهب چهارگانهء اهل سنت را جمع آورد تا در اين باره با آنان مشورت كند ، همهء آنان بر ثبوت طلاق اتفاق نظر داشتند . بدين ترتيب ، فتوا دادند كه سلطان نمىتواند به اين زن رجوع كند ، مگر اينكه زن با مرد ديگرى ازدواج كند و سپس با رضايت آن مرد ، از او طلاق گرفته و عده نگه دارد . پس از عده اگر زن موافقت كند ، سلطان مىتواند به او رجوع نمايد . اين واقعه ، اثر ناگوارى بر احساسات و عواطف شاه و همسر ، فرزندان ، افراد خانواده ، وزراء ، و اركان دولت وى داشت . برخى از عالمان تلاش كردند تا شايد بتوانند به كمك برخى از آراى فقهى نادر ، اين مشكل را حل نمايند امّا دانشمندان مخالف اين مذهب با دلايل فقهى قوى آن را رد كردند . اين اختلاف فقهى دانشمندان مذاهب چهارگانهء اهل سنت ، از دربار شاه به ميان مردم كوچه و خيابان راه يافت و محور بحث و مناظرهء مدارس دينى گرديد . اين اختلاف بتدريج چنان در ميان پيروان مذاهب شدّت گرفت كه نزديك بود امّت ايران به فتنهها ، آشوبها و درگيريهاى فكرى و خونين داخلى كشيده شود . اين امر ، شاه را كاملا به حيرت انداخت . زيرا از تشخيص مذهب حق ناتوان شد . خطر اين فتنه ، آيندهء اسلام در ايران را تهديد مىكرد ، خصوصا كه شمارى از رؤسا و سپاهيان مغول مرتد شدند و به مسيحيت برگشتند و به تحقير دانشمندان اسلام پرداختند . در ميان مردم شايع شد كه خدابنده نامه اى به رئيس بزرگ مغول نوشته و اين جريان را به طور مفصل برايش بيان كرده و وعده داده كه اگر به راه حل صحيحى كه وجدان وى را در مقابل خداوند قانع و افراد خانواده اش را خشنود سازد ، دست نيابد ، آن را با بازگشت به مسيحيت به طور اساسى حل خواهد كرد ، با انتشار اين شايعه ، فتنهء مذكور ابعاد گسترده اى به خود گرفت . اين خبر از طريق دانشمندان قم به مرجع اعلاى شيعه در عراق ، علَّامه حلَّى رسيد . آنان تأكيد كردند كه اسلام در ايران از ناحيهء دانشمندان مغول و حركت تبشيرى مسيحيان كه در پشت سر آنان قرار دارد ، در معرض خطر است . همچنين علَّامه را از اختلاف موجود در خانوادهء شاه ، و بين بزرگان مشاوران ، وزيران و اركان دولت وى آگاه كردند و تصويرى كامل از فتنهء مذهبى بين دانشمندان مذاهب اربعه و آخرين حلقههاى اختلافى در زمينهء فقهى و اجتماعى ارائه دادند . گفتهاند : هنگامى كه علَّامه به سخنان آنان گوش مىداد ، اشك چشمانش چون دانههاى مرواريد از گونه هايش سرازير بود و موهاى صورتش را تر مىكرد . هنوز سخن آنان به پايان نرسيده بود كه علَّامه اجازه خواست و به كتابخانه اش رفت و چندين شبانه روز در آنجا ماند و