آقا محمد علي كرمانشاهي

225

مقامع الفضل

وجهاد كنيد با جبّاران ، پس موسى دوازده نقيب از لشكر اختيار كرد كه هر يك كافل مهمّات سبطي باشند از دوازده سبط ، پس با قوم خود نزديك أريحا رفتند ونقيبان « 1 » به تجسّس عمالقه مشغول شدند ، پس با يكى از جبّاران ملاقاة كردند كه أو را عوج بن عنق گفتندى ، درازى أو به قول أكثر ، سه هزار وسيصد گز بود وباقي عاديان نيز قريب به أو بودند . ودر « تفسير أبو الفتوح » مذكور است كه : قد أو سيصد وسى وسه هزار وبيست وسه ذراع وثلثي بود ، روز ابرى سر وسينهء أو از ابر گذشته بودى واز ابر آب بخوردى ، وما هي را از دريا گرفتى وبه آفتاب كباب « 2 » كردى وبخوردى ودر ايّام نوح عليه السّلام كه آب از سر كوهها صد گز گذشته بود تا بالاى ساق أو بود وأو را سه هزار سال عمر بود وعنق كه مادر أو بود دختر آدم عليه السّلام بود . وهر انگشتى از انگشتان عنق سى گز بود ، وهر ناخنى چون داسى بود . مروى است كه : روزى از صحرا مىآمد وپشته‌اى هيزم كه لايق قوّت خودش بود برداشته كه اين دوازده نقبا به أو رسيدند چون ايشان را بديد از كوتاهى قامت ايشان متحيّر شد ، با آنكه هر يكى از ايشان را چهل گز بالا بود ، پس ايشان را در دامن گذاشته « 3 » دامن بر ميان زد ونزد مادر آورده وبريخت وبه تعجّب گفت كه : اينها آمده‌اند با ما قتال كنند وزمين وشهر ما را تصرّف كنند ، پاى بر سر ايشان نهم وپايمال كنم ؟ مادرش گفت : روا نباشد ، ايشان را رها كن تا بروند وخبر ما را به قوم خود رسانند كه البتة بازگردند وبا ما قتال نكنند ، چون به بازار ايشان در آمدند هر خوشهء انگور را ديدند كه پنج كس « 4 » نتوانستى

--> ( 1 ) ه‍ : نقباء . ( 2 ) ه‍ : بريان . ( 3 ) الف ، ب ، ه‍ : نهاده . ( 4 ) حجري : نفر .