آقا محمد علي كرمانشاهي

128

مقامع الفضل

قاصر گويد كه اشهر آن است كه بناى جرهم بعد از عمالقه بود ، چنانكه فاضل محى الدين شافعي در مناسك خود تصريح به آن نموده « 1 » . و « جرهم » بضمّ جيم وهاء وسكون راء در آخرش ميم ؛ نام طايفه‌اى است از يمن . وعمالقه قومىاند از أولاد عمليق ، يا عملاق بن لاود بن سام بن نوح ، كه در شهرها متفرّق شدند . منقول است كه : چون إسماعيل عليه السّلام از هاجر متولد شد ، غيرت ساره به حركت آمده قسم ياد كرد كه هاجر را ناقص كند ، پس إبراهيم عليه السّلام به أو فرمود كه : از جهت قسم ؛ هاجر را ختنه كند « 2 » ، وبه اين سبب تا حال ختنهء دختران در ميان عرب وأهل حبشه باقي مانده ، ودر شريعت پيغمبر ما نيز سنت شده « 3 » . وبعد از چند وقت ديگر نيز ساره در غضب شد وقسم خورد كه ديگر با هاجر در يك بلد ساكن نشود « 4 » ، به إبراهيم عليه السّلام گفت كه : هاجر را با إسماعيل به صحرائى بيندازد كه در آن آب وزراعت وعمارت نباشد ، پس وحى در رسيد به إبراهيم كه : در اين باره ، أطاعت ساره كند نظر به حقوق بسيار كه بر آن حضرت دارد ، وهاجر وإسماعيل را ببرد در مكّه گذارد ، پس إبراهيم ايشان را آورد در مكّه گذارد ، با يك مشك آب وقدرى آرد ، وچون ارادهء مراجعت كرد ، هاجر گفت : ما را به امر الهى در اينجا گذاشته‌اى ، يا از پيش خود اين مكان را اختيار فرموده‌اى ؟ فرمود : به امر الهى ، هاجر گفت : پس أو ما را ضايع نخواهد گذاشت « 5 » . پس إبراهيم عليه السّلام از كوه بالا رفت ورو به كعبه ، از براي ايشان دعا كرد كه

--> ( 1 ) در مظانّش نيافتيم . ( 2 ) البداية والنهاية : 1 / 177 و 178 ، تاريخ طبري : 1 / 178 ، كامل ابن أثير : 1 / 103 . ( 3 ) تاريخ حبيب السير : 1 / 49 . ( 4 ) ب : نگردد . ( 5 ) البداية والنهاية : 1 / 177 .