آقا محمد علي كرمانشاهي

108

مقامع الفضل

پس ظاهر منقول از حكماء مشّائين آن است كه : وجود امر عام إضافي اعتباري است وآن را افراد نيست وآنچه دارد حصص است وآن حصص را وجودات خاصّة گويند ، وفرق ميان حصّه وفرد آن است كه : فرد ؛ طبيعت متشخّصهء موجودهء متأصّله است ، وحصّه ؛ طبيعت متشخّصهء غير موجودهء غير متأصّله است . مثلا : طبيعت انسانيّه معروض تشخّص خاص ووجود با عارض مذكور يعنى : مجموع مركّب از معروض وعارض كه قيد داخل وتقييد خارج باشد فرد است ، وبرعكس - كه اوّل خارج وثاني داخل باشد - حصّه است ، پس ممكن است كه طبيعت واحده از حيثيّتى فرد واز حيثيّتى حصّه باشد ، واينها در طبيعت نوعيّه است ، وامّا در طبايع داخليّه از جنس وفصل وخارجيّه از عرض عام وخاصّه ؛ پس متصوّر نيست مگر حصّه واز جهت تحصص وعدم تأصّل « وجود » ، مىگويند كه اثر جاعل همين ماهيّت است ، وبعد از صدور ماهيّت عقل انتزاع معنى وجود وعدم مىكند ، ووجود را در واجب عين ذات مىدانند ودر ممكن زائد بر ذات ، وشايد مرادشان از عينيّت اين باشد كه واجب به حيثيّتى است كه عقل از آن من حيث هو واز حاقّ ذات معنى وجود را انتزاع مىكند ، به خلاف ممكن كه از ذاتش بدون ملاحظه واجب وصدورش از آن معنى هستى انتزاع نمىشود ، وبر ايشان وارد مىآيد كه منتزع منه در واجب يا ماهيّت واجب است يا غير آن ، وبر اوّل يا ماهيّت موجود است يا معدوم ، وبر ثاني ؛ لازم مىآيد تأثير معدوم واين محال است ، وبر اوّل ؛ وجود منتزع يا عين وجود اوّل است ، يا غير آن ، وبر عينيّت لازم مىآيد تقدّم شئ بر نفس وآن محال است ، وبر غيريّت نقل كلام در آن مىكنيم تا منجر شود به دور يا تسلسل ، به علاوة وجود موجود واحد به وجودات متعدّده ، واگر غير ماهيّت واجب باشد ، لازم مىآيد قول به وجود فرد متأصّل از وجود كه مبدأ كلّ وجودات