السيد نعمة الله الجزائري

88

كشف الأسرار في شرح الاستبصار

أي كه سر بر بالش آسايشى * در خيال زينت وآرايشي خواهش دنياي فاني تا بكي * كار وبار زندگانى تا بكي قم نديمي قد دنى يوم القيام * واستنار الصبح مالي كم أنام ان لي يا صاح ، نفسا غافلة * مانده در خواب وروان شد قافله نمت ، والرحمن حيّ لا ينام * وهو علّام بأعمال الأنام ليس غير الذنب شيء في يدك * كيف تأتى بين أيدي سيدك مىكنى أي همسفر سير نخيل * عجلن عجل ! فقد حان الرحيل عمر رفت وپشت سر أصلا نديد * هيچ كس امروز را فردا نديد خيمه بر دريا حباب آسا مزن * آب از سر رفت ، دست وپا بزن بگذر از عالم ، تأمّل خوب نيست * خواب راحت بر سر پل خوب نيست ( در ذكر مردان خدا ) حبذا آنها كه مردان تواند * پيشتاز ره نوردان تواند حضرتشان غيرت شان فلك * ذرّهاىشان چراغان فلك نام پاكت شمع محفلهايشان * ذكر تو ورد لب ودلهايشان گاه چون بلبل نواخان تواند * گاه مثل گل ، پريشان تواند گه عيان گويند پيغام ترا * گه نهان خوانند خود نام ترا أي خوشا آنانكه در ياد تواند * بندگان خاص وآزاد تواند خامش وذكر الهى مىكنند * در گدائى پادشاهي مىكنند خاك كويت مسند زيباي‌شان * گرد راهت أفسر سرهاي‌شان فارغ از دنيا شدند در ياد تو * دمبدم ساغر زنان بر ياد تو طرح عشقى هر شبي انداخته * شور يا رب يا ربي انداخته ( در تعريف علم حقيقي ) كلبهء دل را بعلم آباد كن * خانه باغي ، بهر خود بنياد كن