قطب الدين الراوندي
689
سؤال و جواب فقهى ( فارسي )
متنجس است و سپس قياسى از نوع شكل اوّل را ترتيب دادهاند كه متنجّس نجس است ( صغرى ) و هر نجسى منجّس است ( كبرى ) پس ضرورتاً مطلق ملاقى نيز نجس است ( نتيجه ) چه ملاقى عين نجس و چه ملاقى متنجس . اين گفتار تعجب ندارد ، زيرا چيزى كه در ذهن جاى مىگيرد به خاطر سلطه حكومتش بر فكر ، مانع از جولان آن مىگردد و اگر ادامه بحث طولانى نمىشد بخشى از آن را ذكر مىكردم به عنوان نمونه همين سخن برادر عزيزم در اوّل رساله كافى است كه بر سرايت نجاست - با وجود واسطههاى مختلف - ادعاى اجماع نموده است ، در حالى كه در كتابهاى قديمى اصلاً ذكرى از آن به ميان نيامده است . در خصوص سيره هم مىگوييم بر فرض كه آن را از زمان وحيد بهبهانى يا كمى قبل از آن به دست آورديم ، ولى چگونه مىتوانيم سيرهء قبل از ايشان تا زمان اصحاب ائمه عليهم السلام را به دست آوريم كه دوست و برادرم ( فاضل جواد ) - چنانچه به خاطر دارم در رسالهء خود ادعا نموده است با اين كه هيچ نام و نشانى از آن در كتابهاى حديث و تاريخ نيست . اما سيره اين زمان و گذشته نزديك به آن ( كه بر تنجيس ملاقى متنجس استوار گشته ) روشن است كه به پيروى از فتواى صاحب فتوا شكل گرفته است ؛ چون هر گاه فتواى مراجع در مسألهاى مورد اتفاق قرار بگيرد سيره نيز بر طبق همان فتوا شكل مىگيرد . همان گونه كه سيره زمان ما و كمى قبل از آن بر تأخير افطار و نماز مغرب از ذهاب حمره مشرقيه استوار گشته است و تا حمره از بالاى سر عبور نكند افطار و نماز انجام نمىشود و آن را از ضروريات مذهب مىشمارند و رعايت آن را نشانه شناخت شيعه وسنى مىدانند و حتى مخالفين مذهب شيعه نيز ما را با آن علامت مىشناسند چه رسد به موافقين و شيعه نيز آنان را با همين علامت مىشناسد . اين امتياز و تفاوت به