الشيخ المنتظري
92
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
امام به حقّى بود ايستادند و با او اعلام جنگ دادند و حتّى طبق نقل تاريخ در جنگ نهروان در اين طرف نهر اسبهاى خود را پى كرده و آماده جنگ شده بودند . ( 1 ) لذا على ( عليه السلام ) ناچار است با اينها بجنگد و طبيعتاً در جنگ هم نان و حلوا تقسيم نمىكنند و كشته شدن در كار است . پس نظر حضرت از اين كه دستور مىدهند بعد از من اينها را نكشيد اين است كه وقتى من از دنيا رفتم و معاويه مسلّط شد ، اينها با معاويه و ديگران هم مىجنگند ، شما در لشگر معاويه با اينها جنگ نكنيد و در اين امر كمك معاويه نباشيد ، درست همان جوابى كه امام حسن ( عليه السلام ) به معاويه فرمود . پس از شهادت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و صلح امام حسن ( عليه السلام ) خوارج منسجم شدند و با معاويه مىجنگيدند ، معاويه به امام حسن ( عليه السلام ) گفت : اينها هم دشمنان من و هم دشمنان شما هستند ، من نيرويى آماده مىكنم شما با خوارج بجنگيد ! حضرت فرمود : اين كه من با تو صلح كردم براى اين بود كه خون مسلمانان ريخته نشود ، و اگر بنا شود من جنگ كنم بايد اوّل با خودت جنگ كنم و تو اولاى به جنگ از اينها هستى ; يعنى جنگ با تو در اولويّت است . ( 2 ) روايتى هم از حضرت صادق ( عليه السلام ) رسيده كه فرموده اند : حضرت امير ( عليه السلام ) فرموده اند : « لايقاتلهم بعدى الاّ من هم اولى بالحقّ منه » ( 3 ) يعنى هيچ كس بعد از من با اينها جنگ نمىكند مگر اين كه اينها نزديكتر به حق هستند از او ; در حقيقت حضرت خلفاى بنى اميّه و بنى عبّاس را تخطئه مىكنند ; چون بالاخره خوارج دنبال حق بودند و آنها بر باطل . والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته
--> 1 - مناقب ابن شهرآشوب ، ج 2 ( چاپ ديگر ج 3 ) ; و كشف الغمة ، ج 1 ، موضوع جنگ نهروان 2 - منهاج البراعة ، ج 4 ، ص 383 3 - تهذيب الاحكام ، ج 5 ، ص 144 ، باب قتال اهل البغى . . . ، حديث 4