الشيخ المنتظري
648
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
كه فقط بايد انسان موحّد در آن بايستد ، جاى كافر و منافق نيست . و حتماً در اين مقام هم بايد سخن از توحيد خدا باشد نه تعريف و تمجيد ديگران . « و لم ير مستحقّاً لهذه المحامد و الممادح غيرك » اينجا مقام كسى است كه غير از تو كس ديگرى را مستحقّ اين همه مدح و ثنا نديده است . اين اوصاف مخصوص شخص حضرت امير ( عليه السلام ) است و حضرت هم خودشان را مىگويند . خطيبى كه موحّد باشد هرگز به ثناخوانى ديگران نمىپردازد . و بعداً به درگاه خداوند چنين درخواست مىكند كه : « و بى فاقة اليك » من به درگاه تو آن چنان فقير و نيازمندم كه « لايجبر مسكنتها الاّ فضلك » اين بيچارگى را هيچ چيزى جبران نمىكند مگر فضل و عطاى تو . « وَلاَيَنْعَشُ مِنْ خَلَّتِها اِلاّ مَنُّكَ وَجُودُكَ ، فَهَبْ لَنَا فِى هذَا الْمَقَامِ رِضَاكَ ، وَاَغْنِنَا عَنْ مَدِّ الاَْيْدِى اِلَى سِواكَ ، اِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْء قَدِيرٌ » ( و سختىِ آن را بر طرف نمىكند مگر جود و بخشش تو ، پس در اين مقام رضا و خشنودى خود را به ما ارزانى فرموده ، دستهاى ما را به سوى غير خود دراز نفرما ، زيرا تو بر هر چيزى قادر و توانا هستى . ) « لاينعش » از مادّه « نعش » به معناى « رفع » يعنى بر طرف كردن است . « خَلَّة » به معناى كمبود و بدبختى است . « و لاينعش من خلّتها الاّ مَنّك و جودك » و اين كمبود و بدبختى را كه دارم هيچ چيزى بر طرف نمىكند مگر عطا و بخشش تو . « فهب لنا فى هذا المقام رضاك » پس ببخش به ما در اين مقامِ بدبختى و فقر و بيچارگى ، رضايت خود را « و اغننا عن مدّ الايدى الى سواك » و ما را از اين كه بخواهيم دستمان را پيش غير تو دراز كنيم بى نياز فرما « انّك على كلّ شىء قدير » زيرا كه تو بر هر كارى توانا و قدرتمند هستى . والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته والحمد لله ربّ العالمين وصلّى الله على محمّد و آله الطّاهرين .