الشيخ المنتظري
616
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
بر ربوبيّت خدا تأكيد مىكند و از چيزهايى كه موجب شناخت بين بندگان و خدا و موجب وصول بندگان به خدا مىشود ، خالى نگذاشته است . « بَلْ تَعَاهَدَهُمْ بِالْحُجَجِ عَلَى اَلْسُنِ الْخِيَرَةِ مِنْ اَنْبِيَائِهِ ، وَمُتَحَمِّلِى وَدَائِعِ رِسَالاتِهِ ، قَرْناً فَقَرْناً ، حَتَّى تَمَّتْ بِنَبِيِّنَا مُحَمَّد ( صلى الله عليه وآله و سلم ) حُجَّتُهُ ، وَبَلَغَ الْمَقْطَعَ عُذْرُهُ وَنُذُرُهُ » ( بلكه تجديد عهد فرمود با ايشان به وسيله دليلهايى كه به زبانِ برگزيدگان از پيغمبرانِ خود و حاملان رسالت خويش جارى فرمود ، در قرنى بعد از قرنى ، تا اين كه رسالت به پيغمبر ما حضرت محمد ( صلى الله عليه وآله و سلم ) كه حجّت بالغه او بود تمام شد ، و به وسيله او عذر خداوند در عذاب معصيتكاران و ترساندن آنها از آتش به پايان رسيد . ) « تَعاهَدَ » از « تعاهُد » و ريشه آن « عهد » به معناى پيمان است ، « تعاهد » به معناى ادامه پيمان و توجّه به آن است . « حجج » جمع « حجّة » به معناى دليل است . « اَلْسُن » جمع « لسان » است . « بل » براى اضراب از « لم يُخلهم » در جمله قبل است . مىفرمايد : بعد از قبض روح حضرت آدم ( عليه السلام ) جهان را خالى از هادى نگذاشت ، بلكه با آنان عهد و پيمان كرد ، به اين گونه كه دليلها را بر زبانهاى بهترين هايى از پيامبران و بر تحمّل كنندگان وديعه هاى رسالتش جارى فرمود ، و اين تعاهد قرن بعد از قرن ادامه داشت « حتّى تمّت بنبيّنا محمّد ( صلى الله عليه وآله و سلم ) حجّته » تا اين كه دليل او به وسيله پيغمبر ما حضرت محمد ( صلى الله عليه وآله و سلم ) به پايان رسيد . « و بلغ المقطع عذره و نذره » ; « مقطع » به معناى محلّ قطع است ; يعنى نبوّت به محلّ قطع آن رسيد و عذر خداوند و بيم دادن خداوند به وسيله پيامبر اسلام به پايان رسيد . والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته