الشيخ المنتظري
608
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« فهى تبهج بزينة رياضها » ; « تبهج » از « بهجت » به معناى سرور و خوشحالى است . « رياض » جمع « روضة » و به معناى قطعه اى از زمين سرسبز و خرّم است . يعنى پس اين زمين به وسيله زيبايىِ باغهايش خوشحال و مسرور بود . « و تزدهى بما البسته من ريط ازاهيرها » ; « تزدهى » از مادّه « زَهْى » است كه به باب افتعال رفته « اِزْتَهَى » شده و به اين جهت كه فاءالفعل در باب افتعال « ز » بوده « ت » را به « د » قلب كرده اند « ازدهى » و مضارع آن « يزدهى » و چهارمين صيغه آن « تزدهى » شده است . « ازدهاء » به معناى تكبّر و تبختر است . « ريط » به معناى پارچه يكدست و يكنواخت است . « ازاهير » جمع الجمع و به معناى شكوفه هاست . يعنى زمين به سبب بافت شكوفه هايى كه به آن پوشانده شده بود فخر و مباهات مىكرد . « و حلية ما سمطت به من ناضر انوارها » ، اين جمله عطف است بر « ريط ازاهيرها » و اصل جمله چنين مىشود : « و تزدهى بما البسته من حلية ما سُمطت به من ناضر انوارها » . « حلية » به معناى زيور است . « سمطت » از « سموط » به معناى نخى است كه به وسيله آن گردن بند را به هم مىبافند . در اين جمله گلهاى گياهان زمين را به گردن بندى كه زنان به عنوان زيورآلات با نخ به هم مىبافند تشبيه فرموده است . « ناضر » به معناى داراى بهجت و زيبايى است . « انوار » جمع « نَوْر » به معناى شكوفه است . حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در اين دو جمله ، زيبايى جهانِ طبيعت را پس از باريدن باران بر روى اين كره خاكى و رويش گل و گياهان فراوان در كوه و دشت به ترسيم آورده اند ، خلاصه معناى اين دو جمله چنين است : پس از آن كه باران بر زمين باريد باغها به وجود آمد ، و سبزه درختهاى سر به فلك كشيده جهان را زينت داد ، و مثل اين است كه زمين با اين حالت جديدى كه پيدا كرده در بهجت و خوشحالى قرار گرفت ; و باز به واسطه بارش باران بر زمين گياهان روييد و از آنها گلها و شكوفه ها به وجود آمد كه اين نيز به زمين يك نوع زينت و طراوتى بخشيد ،