الشيخ المنتظري
606
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
اين جمله جواب « اذا » مىباشد . « ارسله سحّاً متداركاً » ; « سحّاً » حال است براى ابر ، به معناى پيوسته و متّصل . « متداركاً » هم حال ديگرى است كه براى ابر آورده شده و به معناى پياپى است ; يعنى خداوند ابر را فرستاد در حالتى كه باران آن سيل آسا و دنباله دار بود . « قد اسفّ هيدبه » يعنى ابرها منبسط شده است به طرف پايين و دمش نزديك زمين است ، مثل اين كه نزديك است به زمين برسد . « هيدب » به معناى دُم و دامن ابر است كه نزديك زمين است . « تمريه الجنوب » يعنى ابرها را بادهايى كه از طرف جنوب مىوزند مىدوشند . « دِرَر » جمع « دِرّة » به معناى چيزى است كه ريزش مىكند ، به شير هم به اين خاطر كه از پستان ريزش مىكند « دِرّة » گفته شده . « اهاضيب » جمع « هضاب » و « هضاب » جمع « هضب » و « هضبة » است ، بنابراين « اهاضيب » واقعاً جمع الجمع است نه اين كه بر وزن جمع الجمع آمده باشد ; به هرحال « اهاضيب » به معناى بارانهاى پياپى ، و « دُفَع » جمع « دفعة » به معناى دفعه هاست . « شَآبيب » جمع « شُؤبوب » به معناى بارانى است كه با شدّت و ناگهانى مىريزد . معناى جمله چنين است كه : ابرهاى ايستاده و منبسط ، به طرف پايين كشيده شده به نحوى كه نزديك است به زمين برسند ، بادهايى كه از جنوب مىوزد اين ابرهاى متراكم را دوشيده ، و اين ابرها ناگهان بارانهاى خود را پياپى و به دفعات با شدّت و سيل آسا ريخته اند . رويش گياه در زمين و كوهها « فَلَمَّا اَلْقَتِ السَّحابُ بَرْكَ بَوانِيها ، وَبَعَاعَ مَا اسْتَقَلَّتْ بِهِ مِنَ الْعِبْءِ الَْمحْمُولِ عَلَيْهَا ، اَخْرَجَ بِهِ مِنْ هَوَامِدِ الاَْرْضِ النَّبَاتَ ، وَمِنْ زُعْرِ الْجِبَالِ الاَْعْشَابَ » ( پس وقتى كه ابر سينه خود را بر زمين افكند و بار سنگينى را كه بر دوش داشت فرو ريخت ، خداوند متعال از زمينهاى خشك گياهان ، و از كوههاى خالى علفهاى تازه روياند . )