الشيخ المنتظري

597

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

« فَسَكَنَتْ مِنَ الْمَيَدَانِ لِرُسُوبِ الْجِبَالِ فِى قِطَعِ اَدِيمِها ، وَتَغَلْغُلِهَا مُتَسَرِّبَةً فِى جَوْبَاتِ خَيَاشِيمِهَا ، وَرُكُوبِهَا اَعْنَاقَ سُهُولِ الاَْرَضِينَ وَجَراثِيمِهَا » ( پس زمين به جهت نفوذ كوهها در گوشه هاى سطح آن ، و فرو رفتن ريشه هاى آنها در بينى هاى آن ، و سوار شدن بر دشتها و بلنديهاى آن ، از حركت و جنبش باز ايستاد . ) « فسكنت من الميدان لرسوب الجبال فى قطع اديمها » ; « مَيَدان » به معناى اضطراب است ; به اين معنا كه زمين پس از خلقت داراى اضطراب و چموشى بوده كه به وسيله كوهها رام شده است . ضمير « هى » در « سكنت » به زمين برمى گردد ; زمين از حركتهاى شديد و اضطراب ساكت و آرام شد ، چرا ؟ « لرسوب الجبال » براى اين كه كوهها رسوب كرده و فرو رفته بود « فى قطع اديمها » در قطعه هايى از سفره هاى زمين ; يعنى چون كوهها در دل زمين ريشه دوانده بود ، زمين از حركتهاى ويرانگر باز ايستاد . « و تغلغلها متسرّبة فى جوبات خياشيمها » ; « تغلغل » به معناى فرو رفتن است ; يعنى ريشه هاى كوهها در سوراخهاى زمين فرو رفته است . « تغلغل » از نظر تركيب عطف به « رسوب » است و در اصل « و لتغلغلها » بوده ; يعنى به خاطر رسوب كردن كوهها و به خاطر فرو رفتن ريشه هاى كوهها در زمين . « متسرّبة » حال است براى « جبال » و به معناى راه پيدا كننده است . « جوبات » به معناى حفره ها و طرق است . « خياشيم » جمع « خيشوم » به معناى بينى است . معناى جمله اين است كه زمين به خاطر فرو رفتن كوهها در حالتى كه راه پيدا كننده است در حفره ها و اعماق آن ، رام گشته است . « و ركوبها اعناق سهول الارضين و جراثيمها » ; « ركوبها » در اين جمله نيز عطف به « رسوب » در دو جمله قبل است و در اصل « لركوبها » بوده . « اعناق » جمع « عنق » به معناى گردن است . « سهول الارضين » به معناى زمين هاى صاف است . « جراثيم » جمع « جرثومة » به معناى اصل و ريشه چيز است ; يعنى زمين به اين خاطر از حركت