الشيخ المنتظري
592
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« ذَلَّ » از مادّه « ذلول » به معناى رام است و ضمير مذكّر در آن به « آب » برمى گردد . « مستخذياً » از « استخذاء » به معناى انكسار و شكستگى است . « تمعّكت » از « تَمَعُّك » به معناى غلطيدن است و ضمير « هى » در آن به « زمين » برمى گردد . « كواهل » جمع « كاهل » و به معناى از پشت گردن تا كمر آمده است . معناى جمله چنين است كه وقتى زمين با شانه هايش روى آب غلطيد ، هيجانهاى آب شكست و آرام گرفت . « فَاَصْبَحَ بَعْدَ اصْطِخَابِ اَمْوَاجِهِ ساجِياً مَقْهُوراً ، وَفِى حَكَمَةِ الذُّلِّ مُنْقَاداً اَسِيراً » ( پس آب بعد از هياهو و غوغاى امواجش آرميد ، و گردن در حلقه آهنين لجام گذاشت و فرمانبردار و اسير شد . ) « اصبح » از افعال ناقصه و به معناى « صار » است . « اصطخاب » از باب افتعال به معناى سر و صداست ، « اصطخاب امواجه » يعنى سر و صداى امواجش . « ساجياً » به معناى ساكت ، و « مقهوراً » به معناى شكست خورده است ; مىفرمايد : « فأصبح بعد اصطخاب امواجه ساجياً مقهوراً » بعد از آن كه طوفانهاى آبها تمام شد سر و صداى امواج ساكت و شكست خورده گشت ، آبى كه آن همه هيجان داشت و آن همه طوفانى بود مقهور گشت . « حَكَمَة » به معناى آن قطعه آهنى است كه به افسار اسب است و در دهان اسب قرار مىگيرد ، كاربرد اين آهن در لجام اسب اين است كه اسب را از چموشى كنترل مىكند ; ريشه كلمه « حُكم » نيز « حَكَمة » مىباشد ، و اين كه به رأى قاضى « حُكم » مىگويند براى اين است كه آن رأى محكوم عليه را از طغيان كنترل مىكند ; « حكمة الذّلّ » يعنى دهان بند ذلّت . جمله « و فى حكمة الذّلّ . . . » عطف به « بعد اصطخاب » است و اصل عبارت به اين صورت مىباشد : « و اصبح فى حكمة الذّلّ منقاداً اسيراً » و آب در دهان بند ذلّت فرمانبردار و اسير گشت . در اين جمله آبها را به اسب ، و زمين را به دهنه تشبيه فرموده ; و جمله كنايه از اين است كه آن همه